تبلیغات
مدرسه ایرانی ها در تاجیکستان - مطالب اردیبهشت 1391

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :اشرف لک
تاریخ:یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-02:22 ب.ظ

پایان اردیبهشت و آغاز خرداد

بالاخره ماه خرداد از راه رسید و اردیبهشت با همه تب و تاب هایش گذشت.ماه پیش در مدرسه ما بدون اغراق هر روزش با مراسمی سپری شد از چند روز مانده به هفته معلم،مراسم اهدای جوایز به دانش آموزان به مناسبت های مختلف،درسی،ورزشی، تربیتی، ...طی چند روز،بازدید از چند موزه در شهر دوشنبه آن هم طی چند نوبت،اردو های دانش آموزی در آخر هفته در سه مرحله،جشن تکلیف دخترهای سوم ابتدائی و پسرهای سوم راهنمائی،جشن های خود جوش دانش آموزان به مناسبت پایان سال تحصیلی در چندین نوبت و چندین روز و بالاخره این آخرسری هم جشن الفبای دانش آموزان اول ابتدائی و جشن ختم کلاس های دوم و سوم ابتدائی که چون به شیوه توصیفی ارزشیابی می شدند عملا دیگه کلاس و امتحانشون با هم دیگه بوده و تعطیل شدند.اینقدر مراسم فشرده بود که عملا نتونستم گزارشی با عکس و مطلب جداگانه تهیه کنم.از این ها گذشته در خارج از مدرسه هم به مناسبت های مختلف برنامه هایی بود که نمی شد از آنها گذشت مثل مراسم روز معلم،روز زن و یا جشنواره غذا که قبلا در مورد آن ها مطالب جداگانه آوردم.راستی یک بازدید جالب و به یادموندنی هم از آزمایشگاه فیزیک دانشکده فیزیک دانشگاه ملی تاجیکستان در شهر دوشنبه داشتیم که سعی می کنم تو یک پست جداگانه در مورد اون مطلبی بنویسم.

یک علت عمده دیگه برای ننوشتن مطلب این بود که ماه اردیبهشت بهترین ماه در دوشنبه برای گشت و گذار در طبیعت تاجیکستان می باشد.هوا نه زیاد سرد و نه زیاد گرم است و به علت بارندگی های پی در پی و مکرر که خوشبختانه بیشتر اوقات سحر گاهی بود از شهر به هر سمت که خارج بشی همه جا سرسبز شده و مناظر طبیعی چشم آدم را نوازش می دهد به همین خاطر کمتر روزی می شد که بعد از مدرسه و یا روزهای تعطیل در خانه باشیم تا فرصت کار با کامپیوتر را پیدا کنم.مخصوصا چون خواهرم که از اواخر شهریور سال پیش با ما در اینجا بود قرار بود آخر اردیبهشت به ایران بازگردد بیشتر دوست داشتیم نهایت استفاده را از بودن در کنار هم در این روزهای آخر ببریم و بیشتر وقتمان را با گشت و گذار در شهر و اطراف آن سپری می کردیم.تا این که روز پیش خواهر عزیزم به ایران بازگشت و باز من و همسرم ماندیم و روز شماری برای آخر خرداد که از راه برسد و بار سفر را ما هم ببندیم.

در مدرسه تقریبا همه در تدارک مقدمات این سفر هستند،برخی زمینی و عده دیگر هوائی.برگزاری امتحانات و مراقبت و طرح سوال و تصحیح برگه و اعلام نتایج هم که جز جدانشدنی فعالیت های آموزشی همه مدارس در ماه خرداد است.به این ترتیب فکر نمی کنم در این ماه مثل ماه قبل فرصت زیادی برای فعالیت های متفرقه باقی بماند و با این حساب خیلی سریع هم زمان سپری می شود،البته تا آنجا که یادم هست سال گذشته هم این طور بود ولی چون سال پیش برای اولین بار این شرایط را پشت سر می گذاشتیم احساس می کنم گذشت زمان با حس و حال متفاوتی همراه بود و کلا احساسی که الان دارم با سال گذشته در همین دوره زمانی خیلی فرق دارد.شاید پایان یافتن دوره باعث این حس باشد و شاید عادت! پارسال،زمان سخت و سنگین و دیر می گذشت وامسال،راحت و سبک و زود! و این دو سال واقعا برای من مثل خوابی بود که از حالتی نزدیک به کابووس شروع شد و به تدریج شکل رویا به خود گرفت و بالاخره هم تمام شد.البته این پست آخر نیست که می نویسم و فعلا قصد خداحافظی را ندارم تا آخر این ماه هم سعی می کنم به امید خدا نوشتن را ادامه بدهم تا خدا چه بخواهد...    




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391-12:42 ب.ظ

"مَردُم" چیست؟

"مردم" به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.

برای"مردم"خیلی مهمه که تو :

چی میپوشی؟

کجا میری؟

چند سالته؟

بابات چیکارس؟

ناهار چی خوردی؟

چرا حالت خوب نیست؟

چرا میخندی؟

چرا ساکتی؟

چرا نیستی؟

چرا اومدی؟

چرا عاشق شدی؟

چرا فارغ شدی؟

چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟

چرا لاغر شدی؟شکست عاطفی خوردی؟

چرا چاق شدی؟زندگی بهت ساخته؟

و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.

"مردم"ذاتا قاضی به دنیا میاد.

بدون اینکه خودت خبر داشته باشی،جلسه دادگاه برات تشکیل میده،روت قضاوت میکنه،حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.

"مردم"قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.

اما"مردم"همیشه از یه چیزی میترسه،از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.

پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو.

به قول شیخ بهایی:

"پس آنچه باش که خود دوست می داری"




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:شنبه 23 اردیبهشت 1391-09:23 ق.ظ

مرد بزرگ دیگری از میان ما رفت،پرویز شهریاری درگذشت...

پرویز شهریاری چهره‌ی ماندگار،استاد ریاضیات و سردبیر مجله‌های هومن و چیستا پس از ٨٦ سال زندگی پربار علمی و فرهنگی،بامداد دیروز، ٢٢ اردیبهشت‌ماه در بیمارستان‌ جم گذشت.

 

استاد پرویز شهریاری را بیشتر مردم ایران می شناسند.چون هر کس که حتی یک سطر از 200کتابش را نخوانده باشد،یا حتی یک کلمه از 1000 مقاله ای را که او نوشته است،ندیده باشد،لابد تا حالا برای یک بار هم که شده نام انتشارات خوارزمی،گروه فرهنگی خوارزمی،مدرسه مرجان و گروه فرهنگی مرجان یا مدرسه عالی علوم اراک را شنیده است.اینها فقط پاره ای از تأسیساتی هستند که او بنیاد گذارد.پرویز شهریاری را همه آنها که پا به مدرسه گذاشته اند می شناسند چون تألیفاتش،کتاب درسی چندین نسل بود که راهی دبستان و دبیرستان می شدند،اما شهرت او از مدرسه فراتر رفته و به جامعه رسیده است.دانش آموزان علاقه مند به ریاضیات حتما اسم وی را درصفحه اول و اکثر مقالات مجله ی برهان دیده اند.

.

.

.

در سالهای اخیر در آیین های گوناگون از شهریاری تجلیل شده است.کتابهایی چند نیز در بزرگداشت پرویز شهریاری منتشر شده که معروف ترین آنها «ارج نامه شهریاری »است و به کوشش محسن باقرزاده توسط انتشارات توس منتشر شده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1391-12:30 ب.ظ

مادران مقدسند...

مردان پیامبر شدند؛
   و زنان مادر؛
   قداست پیامبران را توانسته‌اند به زیر سوال ببرند؛
   ولی قداست مادران را هرگز...!

   روز مادر یعنی بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد...

   روز مادر یعنی آرامش همه خواب های کودکانه تو...

   روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن حتی اگر خود مادر باشی...

   مادر عزیزم،ای مهربان بی توقع،روزت مبارک




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:سه شنبه 19 اردیبهشت 1391-08:34 ق.ظ

فیزیک در خدمت المپیک لندن

یک شرکت انگلیسی با ساخت نوعی موزائیک کربنی قصد دارد تا فناوری جمع‌آوری انرژی جنبشی را به خیابانها آورده و قدرت گام‌های افراد را ذخیره کند.

موزائیک‌های پاوگن که توسط شرکتی مستقر در لندن طراحی شده، قرار است در مناطق دارای ترافیک بالای رفت‌وآمد عابران پیاده مورد استفاده قرار گرفته و انرژی جنبشی گام‌های افراد را به الکتریسیته تجدیدپذیر قابل ذخیره در باتری‌های پلیمری لیتیوم تبدیل کند.از این نیرو می‌توان برای قدرت بخشیدن به برنامه‌های کاربردی از جمله چراغ‌های خیابان،نمایشگرها،بلندگوها،علائم و تابلوهای تبلیغاتی استفاده کرد.

هر زمان که فردی بر روی این موزائیک‌ها قدم می‌گذارد،یک چراغ مرکزی روشن شده و فرد را به سیستم تولید ۲٫۱ وات برق توسط این موزائیک مرتبط می‌کند،در همین حین نور کافی برای گذر عابران نیز ارائه می‌شود.

این موزائیک‌ها از مواد تقریبا ۱۰۰ درصد بازیافتی و فولاد ضدزنگ ساخته شده‌اند.از این محصول می‌توان برای تجهیز در سازه‌های موجود استفاده کرد.آنها همچنین ضد آب بوده و قادر به مقاومت در برابر شرایط فضای باز هستند.

این موزائیک‌ها اکنون در راهروهای یک مدرسه نصب شده تا دوام و کاربری آنها مورد نظارت قرار گرفته و همچنین در قدرت بخشی به ساختمان مدرسه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

به گفته این طراحان، هر کدام از موزائیک‌ها از قدرت تحمل حدود ۲۰ میلیون گام یا پنج سال استفاده برخوردار است.در سال ۲۰۱۱،این شرکت اولین سفارش تولید خود را برای محل المپیک ۲۰۱۲ لندن دریافت کرده که در آن به نصب این موزائیک‌ها در مسیر بین استادیوم المپیک و مرکز خرید شهر استرادفورد خواهد پرداخت.

اینم مصداقی برای گرفتن کره از آب توسط انگلیسی ها!!!

www.fiziki.ir/144.php




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:یکشنبه 17 اردیبهشت 1391-10:57 ب.ظ

جشنواره خیریه غذاهای سنتی ملل "از سوشی ژاپنی تا قرمه سبزی ایرانی"

شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان،امروز،ظهر روز یکشنبه ششم ماه می2012مطابق با هفدهم اردیبهشت 1391میزبان برگزارکنندگان جشنواره ای به نام جشنواره غذا در محل"هتل حیات"واقع در خیابان"امیر اسماعیل سامانی"نزدیک"کاخ باربد"بود.عواید حاصل از فروش غذاها در این جشنواره قرار است به صرف امور خیریه برسد.

 

 

 

 

نمی دانم به ابتکار کدام سازمان یا کشور این جشنواره برگزار شد سازمان ملل یا کشور ترکیه یا جای دیگر اصلا هم به نظرم مهم نیست که چه کسانی این فکر بکر را کرده اند فقط می توان گفت که خیلی ابتکار جالبی بود،عده زیادی از ملیت ها و قومیت های مختلف زیر یک سقف جمع شدند و با هم غذاهایشان را به اشتراک گذاشتند البته اگر دقیق تر به این قضیه نگاه کنیم این عده به تبادل ایده،فکر و عادت های بومی و ملی خود پرداختند و چقدر هم از این موضوع هیجان زده بودند و لذت بردند.

جشنواره امروز علاوه بر جشنواره عطر و بو و طعم،جشنواره همزیستی مسالمت آمیز و نوعدوستی هم بود رویه ای که در کشور تاجیکستان از بدیهیات است و امریست جاافتاده برای همه،بزرگ و کوچک،پیر و جوان،فقیر و غنی و...در حالی که هیچ نهادی مبلغ آن نیست و هیچ سازمان دولتی یا غیر دولتی خود را متولی آن نمی داند،در رادیو تلویزیونشان هم آن را جار نمی زنند و برای آن هم سمینار و همایش برپا نمی کنند...اما همگان  آن را باور دارند،چرا که حس نوعدوستی و سازگاری با دیگر اقوام  در میان تاجیک ها به شدت موج می زند."خداوند این ملت را سلامت بدارد و بر رزق و روزیشان بیفزاید...آمین"




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:شنبه 16 اردیبهشت 1391-04:32 ب.ظ

پیش داوری ها را رها کنید هیچ ملتی نمی تواند خود را برتر از ملت دیگر بداند!

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم.

یک دانشجوی دختر با موهای بور که از چهره‌اش پیداست اروپایی است،سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند.سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد.

وقتی برمی‌گردد،با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست،احتمالا اهل ناف آفریقا(با توجه ...به قیافه‌اش)،آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!بلافاصله پس از دیدن این صحنه،زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند.

اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست.او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.در هر حال،تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.

جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند،این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد،زن سوپ را،هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند،و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را.

همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است،مرد با کمرویی و زن راحت،دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.آنها ناهارشان را تمام می‌کنند.

زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست،کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.

توضیح پائولو کوئلیو:

من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند.داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان،دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سروری دارند.چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم،مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است،در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد و هم‌زمان می‌اندیشید:"این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند!"

منبع: وبلاگ شخصی پائولو کوئلیو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2