تبلیغات
مدرسه ایرانی ها در تاجیکستان - مطالب فروردین 1391

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :اشرف لک
تاریخ:پنجشنبه 31 فروردین 1391-06:29 ق.ظ

اولین خشت

روز دوشنبه این هفته،تقریبا ساعت ده صبح به معلم های مدرسه اطلاع دادند که بعد از ظهر همان روز مراسمی به مناسبت شروع به ساخت بنا ی جدید سفارت ایران در تاجیکستان در محلی که قرار است این ساختمان بنا شود برگزار می گردد و آنها هم دعوت دارند که در این مراسم شرکت کنند.ما هم با تعدادی از دوستان بعد از اتمام ساعت مدرسه از همان جا یک راست به محلی که آدرس داده بودند رفتیم.عده دیگری از دوستان هم خودشان را از منزل به این محل رساندند.این مراسم در کنار محوطه ای که تازه گود برداری از آن برای ساخت بنا انجام شده بود برگزار گردید.زمین نسبتا وسیعی که طرحی از آنچه باید در نهایت پیاده شود توسط مهندسین پیمانکار بنا بر روی دیوار و چند جای دیگر نصب شده بود و در تصویر خیلی زیبا به نظر می رسید.

 

 

در فضای باز صندلی ها برای مهمانها چیده شده و تریبونی هم برای کسانی که طبق برنامه قصد سخنرانی داشتند در نظر گرفته بودند.کم کم همه وارد محوطه شدند و ایرانی هایی که معمولا با آنها برخورد داریم و فعالیت های مختلف را در این جا انجام می دهند در جمع دیدیم علاوه بر این عده ای از مسئولین و دولتی های کشور تاجیکستان و همچنین برخی از فعالین دولتی و سیاسی کشورهای دیگر که در تاجیکستان مامور بودند.صد البته عده ای خبرنگار هم برای پوشش این اتفاق مهم در محل حاضر شدند که از همه نمایانتر صدا و سیمائی های کشور خودمان ایران بودند.

این بنا در محلی نسبتا دورتر از محلی که در حال حاضر سفارت ایران در آنجا قرار دارد ساخته خواهد شد نزدیک به میدانی با نام میدان سینا در خیابان امیر اسماعیل سامانی و جنب سفارت افغانستان.

همراه با ورود مدعوین گروه کوچکی از نوازندگان تاجیکی با نواختن ساز های مخصوصی که شباهت به نقاره خودمان دارد و شدیدا خود من و فکر می کنم خیلی ها را به یاد مشهد و بارگاه امام رضا(ع)می اندازد،آنها را مشایعت می کردند.وقتی به ساعت مقرری نزدیک شدیم مراسم با قرائت آیاتی از قرآن مجید رسما آغاز گشت.سپس یکی از دولتمردان تاجیک،شروع به ساخت بنای جدید سفارت ایران را به جمع حاضر مخصوصا ایرانیان تبریک گفت و در کنار این تبریک و تهنیت به درد مشترک و کهنه همه ما ایرانی ها و تاجیک ها و صد البته افغان ها با خواندن بیت آشنا و تاثیرگذار "هر کسی کو دور ماند از اصل خویش،باز جوید روزگار وصل خویش" یعنی "جدائی" اشاره کرد که در نتیجه آن فضای عاطفی سنگینی بر جلسه حاکم گشت.پس ار آن مدیر پروژه ساخت بنا مختصرا از ویژگی های فنی ساختمان گفت و البته به این مسئله هم اشاره کرد که خیلی مسئولانه و با حساسیت این پروژه را دنبال خواهند کرد چرا که می دانند چشم های زیادی در انتظار برافراشته شدن پرچم ایران بر بلندترین نقطه این بنا هستند و این بنا یک بنای معمولی نیست.در خاتمه سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان جناب آقای دکتر شعردوست سخنان قبلی را تکمیل کرده و قول دادند با ساخت این بنا سفارت ایران یکی از زیباترین و با شکوهترین سفارتخانه های موجود در شهر دوشنبه خواهد شد و به شدت اصرار دارند سبک معماری ایرانی-اسلامی در این دیار با ساخت این بنا مجددا احیاء شود ضمن اینکه ایشان نیز مجددا به همه پیوندهای ناگسستنی با ملت دوست و برادر،تاجیکستان و همچنین افغانستان اشاره کرده و خواستار ایجاد بسترهای تفاهم و نزدیکی بیشتر این سه ملت شدند تا آنجا که حتی در ساخت ساختمان جدید سفارت ایران،پیش بینی شده بنای یادبودی که نشان از دوستی این سه ملت دارد ساخته شود.

 

 

در بخشی از مراسم اولین خشت این ساختمان به دست جناب آقای دکتر شعردوست بنا گذاشته شد(رسم زیبای تاجیک ها به جای رسم گلنک زدن که در این گونه موقعیت ها در ایران مرسوم است و به نظر من خیلی خشت زدن از کلنگ زدن بار معنائی سازندگی را بیشتر در خود مستتر دارد)و در پایان مراسم ضمن دعوت از شرکت کنندگان در مراسم و یا به قول تاجیکیان عزیز،اشتراکچیان برای بازدید از محوطه ای که مقدمات خاکریزی و یا گودبرداری از آن فراهم شده بود،پذیرائی هم انجام شد.

گرچه ما در زمان پایان این پروژه و شروع بهره برداری از این بنا در شهر دوشنبه و کشور تاجیکستان نیستیم اما در صفحه ذهنم چشم انداز این ساختمان و نیت های انشاءا...خیر افرادی که در ساخت آن دخالت دارند برای همیشه حک شد و به یاد خواهم داشت که چقدر خوب است وقتی به پشت سرت نگاه می کنی بنای زیبائی را ببینی که در زیر سقف آن عده ای به دنبال گسترش دامنه دوستی ملت ها هستند نه تلی از خاک که در اثر کشمکش ها و کینه توزی های قومی ایجاد شده است.

زنده باد دوستی و پیوند سه ملت ایران و تاجیکستان و افغانستان...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:یکشنبه 27 فروردین 1391-09:55 ب.ظ

این دلار زبان نفهم!

یک زمان در خبرها آمده بود که چند میلیون نفر برای خودشان زیر خط فقر جا خوش کرده اند وآن جا زندگی می کنند زندگی کردنی! اما آن چند میلیون نفر تا شنیدند که برادران مسئول می فرمایند : کسی زیر خط فقر زندگی نمی کند، بلافاصله اسباب و اثاثیه شان را جمع کردند و به بالای خط فقر کوچیدند و یکی دو روز بعد حتی در زمرۀ مرفهین بودند.

بعد خبر آمد که چند میلیون جوان برومند و تحصیل کرده و متخصص،بی کار هستند و همین طور راست راست در خیابان و کوچه و محله،علاف می چرخند.

باز برادران مسئول گفتند که آمار بیکاری نادرست است،آن جوانان برومند تا این فرمایش متین و مسئولانه را شنیدند،رفتند برای خودشان کار پیدا کردند وحالا نه تنها بیکار نیستند بلکه از اقشار کثیرالمشاغل محسوب می شوند،مثل همین برادران مسئول!

بعد خبر رسید که هوای شهرهای بزرگ آلوده است،تا آن که برادران مسئول گفتند،هوا آلوده نیست و از فردای آن روز هوا پاک بود وآسمان آبی بود و آلودگی ها رفته بود به پشت کوه قاف.

اما این دلار زبان نفهم،انگار این همه اظهار نظر و مصاحبه و برنامه ریزی مسئولانه را نمی فهمد و برای خودش بازی می کند و بالا و پایین می پرد!

چرا ؟از برای آن که بیگانه است و زبان ما را نمی فهمد و از معرفت و وفاداری بویی نبرده است.

http://tarannnom.blogfa.com/9010.aspx

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:جمعه 25 فروردین 1391-09:44 ب.ظ

اینترنت آدم خوبی است!

حالا هی شکایت کنید و نق بزنید و سیاه نمایی بنمایید و آب به آسیاب دشمن بریزید و بگوییدکه این چه وضعی است ؟ و چرا اینترنت این جوری است ؟ و چرا ای میل کار نمی کند؟

شما که یاد گرفته اید بلبل زبانی کنید و پشت سر هم سوال کنید و بلکه شبهه افکنی بنمایید پس از خواندن این نوشته اعتراف خواهید کرد که اینترنت ، آدم خوبی است و حتی اگر نامزد انتخابات شود حتما به او رای می دهید.

اینترنت آدم خوبی است چون:

1)درک خوبی از زمان دارد و در شرایط حساس بدون سرو صدا و بی توقع به وظایفخود عمل می کند و فتیله را پایین می کشد و سرعت را کم می کند.

2)مناسبت ها رابه خوبی می شناسد و رعایت می کند و در ایام خاص ،بی هیچ چشمداشتی به یاری مسئولان می آید.

3)دوست و دشمن را به خوبی می شناسد و به موقع مشت محکمی به دهان دشمنمی کوبد واگر زور مشتش کافی نبود، از لنگر کشتی های عبوری کمک می گیرد.

4)باتمام همدلی هایی که با مسئولان دارد ،هیچ وقت مسئولیت کوتاهی ها و کمبودهای خود رابه گردن مسئولان نمی اندازد، و اغلب خودجوش و بدون هماهنگی با مسئولان ، انجام وظیفه می کند ،مانند بقیۀ حرکات خودجوش و پرثمر و بدون اطلاع و دخالت مسئولان!

5)نه مصاحبه می کند، نه اظهار نظر می کند، نه سخنرانی می کند و نه اهلسهم خواهی است، کم توقع است و خاموش ، و چه خاصیت هاست در این خاموشی به هنگام!

www.tarannnom.blogfa.com/9011.aspx




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:چهارشنبه 23 فروردین 1391-12:16 ب.ظ

درس زندگی از پدیده های فیزیکی

یك تكه یخ را كه تا دمای ۵۰-درجه سانتی گراد سرد شده بردارید و به آن گرما بدهید،ابتدا هیچ اتفاقی رخ نمی دهد.این همه انرژی گرمایی صرف می شود ولی هیچ نتیجه ی قابل رویتی مشاهده نمی شود.ناگهان،در دمای صفر درجه،یخ ذوب و به آب تبدیل می شود.كار را ادامه بدهید.باز هم انرژی فراوانی صرف می شود بدون آنكه تغییری مشاهده گردد.تا اینكه وقتی به حدود ۱۰۰ درجه سانی گراد می رسیم،حباب و بخار ایجاد می شود!

ونتیجه؟
این احتمال وجود دارد كه ما انرژی زیادی را صرف كاری كنیم،مثلا صرف یك
پروژه،یك شغل و حتی یك قالب یخ و با این وجود به نظرمان برسد كه هیچ نتیجه ای نگرفته ایم.اما در حقیقت انرژی ما دور از چشممان در حال ایجاد دگرگونی بوده است.كار خود را ادامه دهید و مطمئن باشید كه دگرگونی از راه خواهد رسید.
این اصل را به خاطر بسپارید،بی جهت دچار هراس نشوید و یاس را نیز به
خود راه ندهید و بدانید كه هیچ تلاشی،بی نتیجه نمی ماند!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:دوشنبه 21 فروردین 1391-12:38 ب.ظ

خیالتون راحت باشه همه چی آرومه....

چرا حمله آمریکا به ایران که روزی سه بار هم تهدید می کند،بی فایده است؟!

چون آمریکاییها هیچ وقت موفق به شناسایی نقاط استراتژیک ما نمی شوند!

چرا که نقاط استراتژیک ما معمولا یک جای دیگر است!

مثلا:

نیروهای نظامی ما مشغول کارهای فرهنگی هستند!

نیروهای فرهنگی ما مشغول عملیات سیاسی هستند!

نیروهای اطلاعاتی کار خبری می کنند!

دیپلماتهای ما کار هنری می کنند!

هنرمندان ما مبارزه سیاسی می کنند!

دانشگاهیان ما خبرنگاری می کنند!

ناشرین ما خرید و فروش کشتی می کنند!

نیروهای مطبوعاتی ما کارهای اطلاعاتی می کنند!

تاجرها مشغول امور خیریه هستند!

و همین طور بگیر برو تا پایین.....

حالا فهمیدید چرا باید خیالتون راحت باشه!!!


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:یکشنبه 20 فروردین 1391-01:52 ب.ظ

شعری زیبا از فریدون مشیری در جواب شعر سهراب سپهری

 

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوست‌هایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو...؛

هر کسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دل‌هاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست...

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می‌نویسم  ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

" خانه دوست کجاست ؟ "

(( فریدون  مشیری ))




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1391-09:24 ق.ظ

قدردانی،چیزی که همه نیاز داریم آن را یاد بگیریم

یک شخصجوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد.در اولین مصاحبه پذیرفته شد،رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد.رئیس شرکت از شرح سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.

رئیس پرسید:((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟))

جوان پاسخ داد:((هیچ.))

رئیس پرسید:((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟))

جوان پاسخ داد:((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم،مادرم بود که شهریه های مدرسه ام را پرداخت می کرد.))

رئیس پرسید:((مادرتان کجا کار می کرد؟))

جوان پاسخ داد:((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.))

رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.

جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.

رئیس پرسید:((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟))

جوان پاسخ داد:((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری مطالعه کنم.بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.))

رئیس گفت:((درخواستی دارم.وقتی امروز برگشتید،بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید و سپس فردا صبح پیش من بیایید.))

جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است.

وقتی که برگشت،با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.

مادرش احساس عجیبی می کرد،شادی اما همراه با احساس خوب و بد،او دستهایش را به مرد جوان نشان داد.جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد.همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش سرازیر شد.اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است.بعضی کبودی ها خیلی دردناک بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.

این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند.کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند.

بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش،جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش یواشکی شست.

آن شب،مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند.

صبح روز بعد،جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.

رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد،پرسید:

((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید و چه چیزی یاد گرفتید؟))

جوان پاسخ داد:((دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.))

رئیس پرسید:((لطفاً احساس تان را به من بگویید.))

جوان گفت:

1-اکنون می دانم که قدردانی چیست.بدون مادرم،موفقیت امروز من وجود نداشت.

2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم،فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار است برای اینکه یک کاری انجام شود.

3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.

رئیس شرکت گفت:((این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم بداند.))

می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند،کسی که زحمات دیگران را برای انجام کارها بفهمد و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد.شما استخدام شدید.

بعدها،این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد و احترام زیردستانش را بدست آورد.

هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد.عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت.

یک بچه که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند،((ذهنیت مقرری))را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند.او از زحمات والدین خود بی خبر است.وقتی که کار را شروع می کند،می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد،زمانی که مدیر می شود،هر گز قدر زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند.برای این جور شخصی که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد،ممکن است یک مدتی موفق باشد،اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند.

او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگد.اگر این جور والدین حامی هستیم،آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟

شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند،غذای خوب بخورند،پیانو بیاموزند،تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند.اما هنگامی که دارید باغچه را بیل می زنید لطفاً اجازه دهید آن را تجربه کنند.بعد از غذا،بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند.

برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید،می خواهید که آنها درک کنند مهم نیست که والدین شان چقدر ثروتمند هستند،یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد.

مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات دیگران قدردانی کنند و یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2