تبلیغات
مدرسه ایرانی ها در تاجیکستان - مطالب آبان 1390

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :اشرف لک
تاریخ:دوشنبه 23 آبان 1390-09:53 ب.ظ

عید غدیر مبارک باد

شنیدم که مجری تلویزیون با بغض می گفت هر که به حرم حضرت علی(ع) در نجف مشرف می شود افسوس می خورد که امام علی از این لحاظ هم مظلوم واقع شده اند مخصوصا از نظر ما ایرانی ها که حرم و بارگاه امام رضا را دیده ایم.اما به نظر من گاهی در برخی بارگاه ها آن چنان غرق در گنبد طلا و عظمت لوسترها می شوی که اصلا یادت می رود انسانی که اینجا آرمیده مظهر ساده زیستی واقعی بوده!حرم امامان شیعه می تواند اتاقی ساده باشد بدون تزئینات،کوچک و مربع هائی سرپوشیده به دور آن و قابل گسترش تا بی نهایت،مکانی آرامش بخش و بدون تکلف،سایه بانی خنک برای جسم و روح...

البته امروز روز عید است و روز مبارک باد گفتن و مبارک باد شنیدن،اما بهترین فرصت نیز هست برای خودمان که یادمان نرود ما که برای هر حرکت کوچکی از علی مدد می جوییم باید به راستی و در عمل به او اقتدا کنیم پس:

"یا علی مدد برای علی گونه زیستن"

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:شنبه 21 آبان 1390-09:46 ب.ظ

خاطرات هموطن مشهدی از یک انسان وارسته

دکتر مرتضی شیخ،پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطره هایی از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.

دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5ریال تعیین شده بود(خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان)،اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است.مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم،پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم:پدر بازیتان گرفته است؟چرا سر نوشابه ها را می شورید؟و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد.

او گفت:

دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند،این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند.آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.

خاطراتی از دکتر شیخ

-نقل از یك سبزی فروش:ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم.هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می كرد اما خرید نمی كرد،پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمی پرخاش به او گفتم:مگر تو بازرسی كه هر روز می آیی و وقت مرا می گیری؟وی گفت:خیر،من دكتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز كنم.

-از دكتر حسین خدیو جم نقل است:روزی در مطب دكتر بودم و او برای بیمارانش آب پاچه تجویز می كرد.از ایشان پرسیدم چرا به جای سوپ جوجه،آب پاچه تجویز می كنید؟ایشان گفتند:چون برای جبران ضعف بدن بیمار پاچه گوسفند مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنكه پاچه گوسفند ارزان است.

-روزی در اواخر عمر كه دكتر در بستر بیماری بود و همان جا هم بیمار می دید،یكی از فرزندان وی به ایشان پیشنهاد كرد حداقل ویزیت را 5تومان كنید،دكتر در جواب گفت:عزیزم من یا دیوانه ام یا پیغمبرم،اگر دیوانه ام كه با دیوانه كاری نمی توانید بكنید و اگر پیغمبرم بی خود می كنید به پیغمبر خدا دستور می دهید.

-روزی مردی از دكتر سئوال می كند:شما چرا با این سن و خستگی ناشی از كار از موتور سیكلت استفاده می كنید؟دكتر در جواب می گوید:منزل مریض هایی كه من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و كوچه های تنگ دارد كه هیچ ماشینی از آن نمی تواند عبور كند،بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم.

"این اوج عزت انسانی است،اینکه طوری زندگی كنی كه حتی موقعیت خود را هم به فراموشی بسپاری وبه حدی در خدمت مردم و البته برای رضای خالق غرق باشیکه پس از مرگ،بزرگی و عظمت كارت آشكار گردد و برای مردم خاطره و اسطوره شوی.دكتر شیخ بیش از اینكه دكتر باشد معلمی بود كه اخلاق همراه با مهربانی و صفا را به شاگردان و مریدان مكتبش آموزش داد."




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:چهارشنبه 18 آبان 1390-03:27 ب.ظ

اندر حکایت دوستی

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ای است هول هولکی و دم دستی.این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوبند، اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها دل آدم را باز نمی‌کند، خاطره نمی‌شود، فقط از سر اجبارمی‌خوری‌ شان که چای خورده باشی به بعدش هم فکرنمی‌کنی!

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو.این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان بازی برای جوک‌های خنده‌ دار تعریف کردن،برای فرستادن اس‌ام‌اس‌های صد تا یک غاز.اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند.این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجان بزرگ.می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری وفکر می‌کنی خوشحال‌ ترین آدم روی زمینی.فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر!یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای!

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.باید نرم دم بکشد.باید انتظارش را بکشی.باید برای عطر و رنگش منتظربمانیباید صبر کنی.آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.خوب نگاهش کنی.عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه ـ جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی و ...!!!
خلاصه که یه همچین حالتایه دوستی!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:دوشنبه 16 آبان 1390-02:54 ب.ظ

عید سعید قربان مبارک باد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:دوشنبه 16 آبان 1390-11:51 ق.ظ

راه بی انتها

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم كه با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم كه دوستمان نمی دارند، همان گونه كه آدم هایی نیز یافت می شوند كه دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.به آنانی كه دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را كه دوست می داریم همواره گم می كنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!برخی ما را سر كار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است كه تمام روح ما نیز كفاف پر كردن یك حفره خالی درون آنان را ندارد.برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پركنیم. برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او»به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به كف می آوریم و اما «او»را از كف می دهیم.گاهی اویی را كه دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را كامل نمی كنی.تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملك او را نداری.گاه نیز چنین كسی تو را رها می كند و گاهی نیز چنین كسی به تو می آموزد كه خود نیز كامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده.او شاید به تو بیاموزد كه خود به تنهایی سفر را آغاز كنی ، راه بیفتی ، حركت كنی.او به تو می آموزد و تو را ترك می كند، اما پیش از خداحافظی می گوید:"شاید روزی به هم برسیم ..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناك است.بلوغ دردناك است، وداع با دوران كودكی دردناك است، ‌كامل شدن دردناك است، اما گریزی نیست.و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و پایت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی كه از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی. 

(نوشته شل سیلور استاینشاعر، نویسنده، کاریکاتوریست و خواننده آمریکایی که در ۲۵ سپتامبر۱۹۳۰ در شیکاگو متولد شد و در ۱۰ مه۱۹۹۹ بر اثر حمله قلبی درگذشت.)

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:یکشنبه 15 آبان 1390-08:25 ق.ظ

روز دانش آموز سال تحصیلی91-90

امسال مانند سال گذشته و صد البته مثل سالهای گذشته مراسم روز 13 آبان روز دانش آموز در مجتمع امام صادق(ع) شهر دوشنبه  برگزار شد البته در طی دو روز،چرا که هوا  بارانی و سرد بود و نمی شد در فضای باز حیاط مدرسه دانش آموزان را نگه داشت به همین علت در محل نمازخانه مراسم برگزار شد که گنجایش همه بچه ها را نداشت به همین خاطر در روز دوازدهم آبان برای دانش آموزان ابتدائی و در روز سیزدهم آبان برای دانش آموزان راهنمائی و متوسطه مراسمی به اجرا در آمد.

گرچه یک تصویر می تواند گویاتر از هزار کلام باشد اما متاسفانه جدیدا با مشکلی برای آپلود عکس مواجه شده ام که نمی دانم تا چه حد عمومی است به امید خدا با پیگیری که می کنم وقایع بعدی مکتب را با عکس و تصویر ارائه خواهم داد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:شنبه 7 آبان 1390-08:31 ب.ظ

به مناسبت 7 آبان روز تولد کوروش

 

برگزیده ای از سخنان کورش بزرگ در منشورهای پارسوماش، شوشیانا و پرشیا به همه فرزندان پاک ایران زمین

از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است.

کورش پسر ماندانا و کمبوجیه.

من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان اندوه نرود.زیرا اندوه مردمان اندوه من است و شادمانی مردمان، شادمانی من.

بگذارید هرکس به آیین خویش باشد.زنان را گرامی بدارید.فرودستان را دریابید.و هرکس به زبان تبار خویش سخن گوید.گسستن زنجیرها آرزوی من است.ما شب را و بیداد را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد.

تا هست سرزمین من آسمانی باد!که در او رودهای بسیاری جاری است.ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار.رازآمیز، سرسبز و برکت خیز؛

 و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید.درسرزمین من توان شکفتن بسیار است. سرزمین من، مادر من است.

تا هست خند ۀ شادمانه کودکان خوش باد.تا هست رودها فراوان و فراوان تر باد.از سوگ و اندوه به دور باد سرزمین من.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2