تبلیغات
مدرسه ایرانی ها در تاجیکستان - مطالب خرداد 1390

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :اشرف لک
تاریخ:سه شنبه 31 خرداد 1390-06:48 ق.ظ

اطلاعیه

به علت بازگشت به ایران و مشغول شدن به خیلی از کارهائی که به علت ماموریت،عقب افتاده و باید به آنها رسیدگی بشه فکر می کنم حداقل این وبلاگ تا حدود دو یا سه ماهی بره تو حالت اغما.گفتم که بی خبر نرفته باشم.اگر خدا خواست و برگشتم که سعی می کنم با یک سبک جدید ادامه بدم اگرم خدا نخواست و برنگشتم بالاخره یه فکری برای وبلاگ می کنم که دم بریده نشه!پس تا بعد خدانگهدار




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:دوشنبه 30 خرداد 1390-06:33 ق.ظ

به یاد دکتر علی شریعتی

تصویر همه از یک زندگى مطلوب و یک دنیاى ایده آل بی شک یکى نیست.اما با اینهمه مقولات و مفاهیم معینى در طول تاریخ چند هزار ساله جامعه بشرى دائما بعنوان شاخص هاى سعادت انسان و تعالى جامعه به طرق مختلف برجسته و تکرار شده اند، تا حدى که دیگر بعنوان مفاهیمى مقدس در فرهنگ سیاسى توده مردم در سراسر جهان جاى گرفته اند. آزادى، برابرى، عدالت و رفاه در صدر این شاخص ها قرار دارند.تمام مبارزات طبقاتی در تاریخ بشری بر همین مبنا بوده و هست…دکتر علی شریعتی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:شنبه 28 خرداد 1390-10:38 ب.ظ

وفات حضرت زینب(س) احیاگر حماسه های جاوید کربلا تسلیت باد

به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم.آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند.آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد.آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد.آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:شنبه 28 خرداد 1390-07:41 ب.ظ

جعبه عبادت

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛

فریب می‌فروخت.  

مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند .

توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و جنایت ،‌ جاه‌طلبی و ...  

هر كس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد.  

بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را.

بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را .

شیطان می‌خندید و دهانش بوی جهنم می‌داد.     

انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،

‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم.

نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. می‌بینی!

آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند .

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌:

البته تو با اینها فرق می‌كنی.

تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد.

اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند .

از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و

او هی گفت و گفت و گفت .

ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه‌ی عبادت افتاد

كه لا به لای چیز‌های دیگر بود .

  دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم .

  با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد.

بگذار یك بار هم او فریب بخورد .

به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.  

توی آن اما جز غرور چیزی نبود.  

جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.    

فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود!

فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام .

تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم.  

می خواستم عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم.  

به میدان رسیدم، شیطان اما نبود .

آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشك‌هایم كه تمام شد،‌

بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم،

صدای قلبم را  

و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.

به شكرانه ی قلبی كه پیدا شده بود .


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:چهارشنبه 25 خرداد 1390-09:19 ب.ظ

13 رجب روز ولادت حضرت امیرالمومنین علی (ع) و روز بزرگداشت مقام پدر گرامی باد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:دوشنبه 23 خرداد 1390-09:37 ق.ظ

باورهای محدود کننده

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
"دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم."

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.

این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند:

"این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!"

کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:

"تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.

زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.

مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.

خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید.

خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.

دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است."




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:یکشنبه 22 خرداد 1390-10:17 ب.ظ

دهم رجب سالروز میلاد باسعادت جواد الائمه حضرت امام محمد تقی (ع) نهمین پیشوای شیعیان مبارک باد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3