تبلیغات
مدرسه ایرانی ها در تاجیکستان - مطالب اسفند 1390

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :اشرف لک
تاریخ:دوشنبه 29 اسفند 1390-12:06 ق.ظ

استقبال از نوروز در تاجیکستان

جای جای شهر و خیابون های اینجا از نوروز استقبال میکنه و براش فرش قرمز پهن کرده...

از کانال ها و شبکه های رادیویی و تلویزیونی که نگو!!!

خیلی خوشحالم که امسال در کنار خانواده و عزیزان و دوستانم ایام نوروز را اینجاییم در سرزمینی که مردمش به بهترین شکل این رسم و آئین کهن پارسیان را حفظ کرده اند و به آن می بالند چرا که به نظر تاجیکیان عزیز:

"نوروز خجسته پی،بزرگترین و   زیباترین جشن مرم آریائی نژاد می باشد"




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:یکشنبه 28 اسفند 1390-08:15 ب.ظ

دعاهای رنگارنگ در سال جدید

امیدوارم در سال جدید دستاتون بجز در خونه خدا جلوی هیشکی دراز نشه!

لبتون  همیشه خندون باشه!

خونه دلتون هم بهاری باشه!

سایتون بالای سر خانوادتون باشه و كنار هم خوش و خرم باشید!

سفره ی خونتون هم رنگینتر از سالهای گذشته!

غم تو دلتون راه پیدا نكنه!

منو هم از دعای خیرتون محروم نكنید!

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:جمعه 26 اسفند 1390-11:58 ب.ظ

یک خبر جدید از مدرسه

داغترین خبر مدرسه تو این یک هفته آخر اسفندماه برگزاری چند مسابقه خیلی قشنگ،به جا،به موقع و به یادموندنی با عنوان های"چیدن سفره هفت سین"،"سبزه آرائی"و"پخت غذای سالم" بود.

دانش آموزهای مدرسه و صد البته خود ما به خاطر نزدیک شدن به ایام نوروز دنبال بهانه ای برای دور هم جمع شدن و صحبت کردن از چیزی جز درس بودیم که برگزاری این مراسم فرصت مناسب رو برامون ایجاد کرد و جای همه کسانی که نبودند خالی که ببینند چه کرده بودند این بچه ها!هر هنری که داشتن سر سفره ها گذاشتند به طوری که آدم از دیدن اونا سیر نمی شد...سبزه های خیلی قشنگی هم انداخته بودند و با نهایت سلیقه و دقت اونارو آراسته بودند که به سفره هاشون زیبائی مضاعفی داده بود همچنین سفره های هفت سینی که با سلیقه های مختلف چیده بودند واقعا آدم رو به وجد می آورد...دست همه بچه ها و برگزار کننده ها درد نکنه من که خیلی لذت بردم.

دلم نمیاد این مطلب رو نگم که جالب تر از همه این رنگ ها و بوها و مزه ها،کنار هم بودن بچه های ایرانی و افغان و تاجیک در برگزاری این مراسم بود.نمیدونم چرا وقتی این همبستگی رو حتی در حد چیدن یک سفره غذا می بینم بیشتر احساس می کنم همه ما در واقع یک ملتیم که مرزهای قراردادی و دولتها از هم جدامون کرده...

 

"این پست از اون موردهائی نیست که قبلا گفتم جلو جلو نوشتم ولی تاریخ بعد رو براش زدم،تازه از تنور دراومده"  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:پنجشنبه 25 اسفند 1390-01:59 ب.ظ

خودسانسوری بس است دیگر ، بیائید خودمان باشیم!

این روزها اگر کسی پرسید نظرت دربارۀ اصغر فرهادی و گلدن گلوپ چیست؟ چند راه پیش رو داری:

1-اگر بپرسی که قضیه از چه قرار است و گلدن گلوب چیست ؟ وای به حالت!یعنی اینقدر از دنیا بی خبری؟!یا خودت را به نفهمی می زنی؟

2-اگر در اداره و مجامع عمومی باشی باید نگاهی به اطراف بیندازی و پس از اطمینان از امن بودن فضا حرف بزنی.اگر رئیس ها یا نورچشمان آن اطراف بودند ناگزیر باید بدگویی کنی واز مزایای اخراجی های سه گانه و شجاعت های کارگردانان خودی حرف بزنی.

3-اگر در محافل هنری و روشنفکری باشی که باید ذوق زده بشوی و تبریک بگویی و مقادیری بد وبیراه به مقامات مسئول و رسانه های تحت سانسور نثار کنی.

4-وای به حالت اگر بگویی که علاقه ای به سینما وخبرها وجایزه هایش نداری یا این فیلم را نمی پسندی!خاک بر سرت با آن افکار ارتجاعی ات!

5-راستی تو هنوز پیام تبریک نفرستاده ای؟ نکند از مزدوران و جیره خواران حکومتی هستی؟

6-پیام تبریک فرستاده ای و ابراز شادمانی هم نموده ای؟ به به!چشم رسانه ها و خبرگزاری های متخصص کشف توطئه وافشاگر کارگزاران فرهنگی دشمنان روشن!پس تو نیز استعداد توطئه داشته ای و تاکنون با چراغ خاموش حرکت می نمودی!

......

اما اصل مطلب این است که قضیه فقط به یک فیلم ویک جایزه که ختم نمی شود، گاهی یک رنگ معیار مرزبندی است و تو باید مراقب رنگ لباس خود باشی.گاهی هم یک خوانندۀ موسیقی سنتی معیار می شود و تو باید بدانی که دربارۀ او باید با احتیاط حرف بزنی و گاهی... بگذریم از بد بدتر هم هست و آن این که چند روزی است یک چیزی معیار شده است که اصلا گفتنی نیست دیدنی است، گناهش به گردن آن ها که  می گویند !

http://tarannnom.blogfa.com/9010.aspx




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:چهارشنبه 24 اسفند 1390-09:37 ق.ظ

امتحان اختصاصی!!!

چهار دانش آموز دبیرستانی شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.

روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به این صورت که سر و روشون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون درظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.

سپس عزم رفتن به دبیرستان نمودند و یکراست به پیش معلمشان رفتند.

مسئله رو با معلم اینطور مطرح کردند که دیشب به یک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا باهزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از معلم انکار.

آخر سر هم قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4نفر ازطرف معلم برگزار بشه،آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق معلم میرن تا آمادگی خودشون رو اعلام کنند!

معلم عنوان میکنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانش آموزها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطرداشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول میکنن.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

.

.

.

.

1)  نام و نام خانوادگی:(۲نمره)

2 )  کدام لاستیک پنچر شده بود؟ (۱۸نمره)

الف-لاستیک سمت راست جلو

ب- لاستیک سمت چپ جلو

ج-لاستیک سمت راست عقب

د-لاستیک سمت چپ عقب




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:سه شنبه 23 اسفند 1390-08:39 ب.ظ

خونه تکونی

تا حالا عادت داشتین اشیاء بی مصرف رو انبار کنین؟ و فکر کنین یه روزی کهکی میدونه چه وقت –شاید به دردتون بخوره؟

تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنین در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنین؟

تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنین؟ (خدائیشو بخواین برای خود من که خیلی زیاد پیش اومده)

درون خودت چی؟تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها،خشم ها،ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟

دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!

باید جا باز کنی ... ،یه فضای خالی لازمه تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.

باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.

قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی،جذب می کنه.

تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری،نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.

خوبیها باید در چرخش باشن...

کشوها،قفسه ها،اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن...

هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور...

میل به نگهداشتن چیزای بی مصرف،زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه...

این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....

وقتی انبار می کنیم، احتمال نداشتن رو تصور می کنیم ، احتمال تنگدستی رو...

فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم...

دوستی منو نصیحت می کرد و می گفت:

"با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی:

که به فردا اعتماد نداری...

و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی

به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری."

بعد از این در کنار پاکیزه کردن خونه خودت،عشق بورز چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای...

با صدای بلند آواز بخوان چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود...

زندگی کن چنانکه گویی بهشت روی زمین است...

خودت رو از قید هرچیز با رنگ و لعاب مصنوعی، برهان...

و بذار نور به زندگیت وارد بشه...

خونه تکونی این رسم قشنگ ایرانی ها قبل از نوروز باستانی فرصت خوبی برای تمرین همه این چیزاست ای کاش این فرصتو از دست ندیم...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:یکشنبه 21 اسفند 1390-05:57 ق.ظ

سیمین ، بانوی ادبیات ایران رخ در نقاب خاک کشید

سیمین دانشور نویسنده و مترجم شهیر ایران و همسر جلال آل احمد عصر روز پنجشنبه(دو روز پیش)در سن 90سالگی در تهران درگذشت و امروز صبح یعنی یکشنبه قرار است از مقابل تالار وحدت پیکرش تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شود....

 

 

وی زاده ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز بود و نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان "سووشون" است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود.

اغفراللمومنین و المومنات !! خدا او را قرین و غریق رحمت واسعه اش بگرداند ، الهی آمین...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2