تبلیغات
مدرسه ایرانی ها در تاجیکستان - حکایت ما در این روزهای آخر...

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :اشرف لک
تاریخ:سه شنبه 30 خرداد 1391-07:51 ق.ظ

حکایت ما در این روزهای آخر...

بارها خوانندگان وبلاگ،خواسته بودند بیشتر از تاجیکستان و شرایط زندگی مان بنویسم ولی بنا به دلایل مختلف نتوانستم تا اینجا بودیم این کار را انجام بدهم ولی در آینده نزدیک،پس از اتمام دوره ماموریتمان و بازگشت به ایران به شرط بقای عمر سعی دارم برخی تجربیاتم را که فکر می کنم قابل ارائه باشد در اختیار علاقه مندان قرار بدهم.

در هر صورت لازم می بینم که تاکید کنم آنچه خواهم نوشت و نیز آنچه تا کنون نوشتم از جایگاه معلمی است که به علت ماموریت کاری و برای تدریس در یک مدرسه ایرانی به این کشور اعزام شدم.در شرایطی که خوشبختانه از لحظه ورود توسط سایر همکارانی که قبلا در اینجا بودند مورد حمایت قرار گرفتیم و فردای روز ورودمان به این شهر با راهنمائی های موثر همین دوستان زندگی به روال عادی را شروع کردیم.باز خوشبختانه از لحاظ مالی کاملا تامین بودیم و هیچگاه تنگنائی از این بابت نداشتیم،یک زندگی کاملا گلخانه ای و یا به عبارت دیگر پاستوریزه!

در این مدت هم معمولا در همین گروه و طیف همکاران خودمان معاشرت های معمول را داشتیم و خیلی اتفاقی با ایرانی هائی که معلم نبودند در حد سلام... والسلام ! با تاجیک ها معمولا آنها که کسبه محل بودند و یا همسایه هایمان در حد احوالپرسی ها و خوش و بش های روز مره و با برخی صاحب خانه ها هم که تاجیک بودند هر ماه که برای اجاره خانه می آمدند گپ و گفتی می کردیم،همین و بس.البته گاهی در بعضی محافل یا جلسات که به نوعی از آن خبردار و یا دعوت می شدیم شرکت می کردیم و با برخی از تاجیک ها و یا افغان ها و یا به ندرت با ملیت های دیگر آشنا می شدیم ولی نه از آن آشنائی هائی که به دوستی های دوام دار تبدیل شود،یعنی برای ما که پیش نیامد.مسلما این شرایط زندگی ما با کسانی که برای تجارت و یا تحصیل به اینجا می آیند خیلی تفاوت دارد و به نظر من این گروه تجربیات واقعی تر نسبت به زندگی در اینجا پیدا می کنند چرا که در برخوردها و معاشرت هایشان نه تنها محدودیتی ندارند بلکه تا حدی داشتن این گونه ارتباطات لازمه کار و فعالیتشان در اینجاست،احتمالا به همین علت هم وقتی با گروه دیگری غیر از دوستان همکارمان برخورد می کنیم و از تجربیاتمان می گوییم تفاوت و حتی تضادهای زیادی بین برداشت هایمان از زندگی در اینجا می بینیم،این مسئله را با خواندن وبلاگ کسانی که در مورد تاجیکستان و خاطراتشان از زندگی یا سفر به اینجا نوشته اند نیز می توان فهمید.در مورد توریست ها و مسافران که دیگر هیچ!وقتی با یک تور مسافرتی برای یک مدت محدود به یک شهر یا کشور سفر می کنیم فقط جاذبه های آن منطقه به رخمان کشیده می شود و در یک هتل نسبتا شیک اسکان پیدا می کنیم و در رستوران های خوب،سه وعده غذا به ما داده می شود،اگر هوا سرد باشد حسابی گرممان می کنند و اگر گرم باشد با انواع و اقسام امکانات موجود نمی گذارند عرق بر پیشانی مان بنشیند!...با این اوصاف به هیچ عنوان نمی توان به استناد آنچه در یک مدت کوتاه به عنوان مسافر یا توریست می بینیم در مورد ویژگی های یک جامعه و مردم آن قضاوت کرد گرچه به نظر من حتی بعد از سالها زندگی نیز نمی توان تصویر دقیق و درستی از یک جامعه ارائه کرد مگر اینکه روش درست این کار را بدانیم چرا که جامعه شناسی و مردم شناسی تکنیک های علمی و خاصی را می طلبد و خیلی عوامانه و تجربه گرایانه نمی توان به آن دست یافت! مثلا ما که تجربه زمستان سرد اینجا را در کنار قطع برق داشته ایم به نیازها و ضرورت هائی در تاسیسات شهری اینجا رسیده ایم که یک توریست در ماه اردیبهشت اصلا به آن اهمیت نخواهد داد و برای یک دانشجو در مورد کیفیت آموزش و سطح آن و یا مسائل مرتبط دیگر معضلاتی وجود دارد که من کاملا نسبت به آن بی اطلاعم همچنین این عده که معمولا در خوابگاه زندگی می کنند با قطع طولانی مدت آب و برق در تابستان و زمستان مواجه می شوند و کمبودهائی را با گوشت و پوست خود لمس می کنند که باز برای من نوعی ممکن است اصلا قابل درک نباشد!و همینطور است در مورد کسانی که برای کار و تجارت به اینجا می آیند،خوب پس می بینید که با این تفاسیر، همه توصیف های ما از تاجیکستان حکم همان داستان معروف مولوی را پیدا می کند که عده ای در تاریکی وارد اتاقی می شوند و بدون اینکه چشمشان ببیند با لمس بخشی از بدن یک موجود سعی در شناسائی آن دارند و دست آخر هیچکدام آن را به درستی شناسائی نمی کنند!ولی باز نباید به حساب اینکه همه آب دریا را نمی توان در یک ظرف جا داد اجازه چشیدن جرعه ای از آن را به خود ندهیم!

در اصل این کوتاه و بلندها و یا صغری و کبری ها برای این است که بگویم هر چه از این به بعد خواهم نوشت کاملا شخصی است و به هیچ وجه پافشاری در درستی یا نادرستی آن ندارم ممکن است با هر یک از نکاتی که به آنها اشاره می کنم  کسی یا کسانی مخالف باشند که البته خیلی دوست دارم مخالفت ها حتما منعکس شود تا در درجه اول ذهن خودم و بعد خوانندگان احتمالی این مطالب روشن شود.

زمانی که نوشتن وبلاگ را شروع کردم هیچ نقشه ای در مورد شکل و سبک نوشتن نداشتم اینکه خاطره نویسی باشد یا سفرنامه،گزارش باشد یا خبر نامه...اما دست آخر مخلوطی شد از همه این موارد!فقط در سال دوم سعی کردم مناسبتی ننویسم و از تبریک و تسلیت گفتن ها حتی المقدور پرهیز کنم.

در نهایت یکی از بزرگترین دوستان و یاوران من در این ایام همین لپ تاپ شد و فضای مجازی اش،از همین طریق دوستان جدید دیگری پیدا کردم و برخی از دوستان قدیمی را که گم کرده بودم دوباره یافتم،همچنین در چندین مورد با کسانی که رو در رو نمی توانستم کل کل کنم به راحتی و بدون رودربایستی جر و بحث هائی هم داشتم که کلا خالی از لطف نبود!از همه آنها متشکرم و امیدوارم همین رویه ادامه پیدا کند.

پستی که در حال حاضر می نویسم،هم حکم خداحافظی دارد و هم به نوعی پیش در آمد یک سلام است! چون تا مدتی احتمالا به این وبلاگ سر نخواهم زد ،ولی قصد دارم در آینده آن را ادامه دهم به دو دلیل اول این که شخصا از کارهای ابتر خوشم نمی آید و احساس می کنم در رابطه با معرفی تاجیکستان،کارم نیمه تمام است و دوم اینکه هنوز خیلی حرف برای گفتن دارم که امیدوارم بعد از انسجام آنها،بتوانم ارائه شان دهم.

به امید خدا تا حدود 72 ساعت دیگر زمینی و توسط ماشین خودمان به مقصد ایران از تاجیکستان خارج می شویم و در این مسیر از کشورهای ازبکستان و ترکمنستان خواهیم گذشت.این مسیر را تقریبا در همین دوره زمانی سال گذشته طی کرده بودیم اما هیچگاه فرصت نشد از آن مطلبی تهیه کنم و چیزی بنویسم،ولی در آینده نوشتن از خاطرات این سفر نیز جز مواردی است که به آن خواهم پرداخت.این دو سه روز آخر به هیچ وجه فرصت نوشتن پیدا نخواهم کرد،شدیدا در تب و تاب رفتن و فراهم کردن مقدمات آن هستیم.خداحافظی گرفتن از دوستان و آشنایان و جمع و جور کردن وسایل زندگی و غیره...

پس خداحافظ دوستان وبلاگی عزیز تا بعد!وعده دیدار شاید تا سه ماه دیگر،کمی کمتر و یا کمی بیشتر!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


farid
یکشنبه 16 شهریور 1393 11:21 ق.ظ
Ba Salam

Djomhurihayeh Sabegheh russieh Shorawi barayeh ma Iraniha ghadri na ashenast.
As in jahat har Info barayeh makhanandeha jaleb khahad bud.

Ay kash as Massireh Safareh saminietan ham matalebi mineweshtid.
man be in assleh basgasht beh assl kamelan motaghed hastam.
Kassani ra didam keh salhayeh sal dar kharej budand wa dar payan har ruz bishtar wa bishtar beh Iran nasdik shodand.
Shoma har jayeh donya keh berawid Irani Payda mikonid wa moafagh.
Khodarashokr.
Bas ham asetun tashakor mikonam barayeh Matalebetun.
Kash bishtar as Khaharan wa Baradaraneh Tajikeman mineweshtid.
Man Motmaeen Hastam keh Joda as Nasareh Ekhtelafeh Massafati in do Sarsamin as Nasareh atefi wa ruhi beh ham wabasteh hastand.
Garcheh sabanhaman meghdari fargh dari wali ghalbeman barayeh ham mitapad.

Bedrud
nazanin
شنبه 14 مرداد 1391 02:46 ب.ظ
veblage zibai darin mamnon


be veblage manam sari bezanid va nazar ham be din mamnon misham
aghdas lak
چهارشنبه 31 خرداد 1391 10:52 ق.ظ
سفر به خیر خواهر عزیزم بی صبرانه برای دیدارت لحظه شماری می کنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.