تبلیغات
مدرسه ایرانی ها در تاجیکستان - خاطرات هموطن مشهدی از یک انسان وارسته

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :اشرف لک
تاریخ:شنبه 21 آبان 1390-09:46 ب.ظ

خاطرات هموطن مشهدی از یک انسان وارسته

دکتر مرتضی شیخ،پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطره هایی از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.

دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5ریال تعیین شده بود(خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان)،اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است.مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم،پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم:پدر بازیتان گرفته است؟چرا سر نوشابه ها را می شورید؟و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد.

او گفت:

دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند،این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند.آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.

خاطراتی از دکتر شیخ

-نقل از یك سبزی فروش:ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم.هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می كرد اما خرید نمی كرد،پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمی پرخاش به او گفتم:مگر تو بازرسی كه هر روز می آیی و وقت مرا می گیری؟وی گفت:خیر،من دكتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز كنم.

-از دكتر حسین خدیو جم نقل است:روزی در مطب دكتر بودم و او برای بیمارانش آب پاچه تجویز می كرد.از ایشان پرسیدم چرا به جای سوپ جوجه،آب پاچه تجویز می كنید؟ایشان گفتند:چون برای جبران ضعف بدن بیمار پاچه گوسفند مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنكه پاچه گوسفند ارزان است.

-روزی در اواخر عمر كه دكتر در بستر بیماری بود و همان جا هم بیمار می دید،یكی از فرزندان وی به ایشان پیشنهاد كرد حداقل ویزیت را 5تومان كنید،دكتر در جواب گفت:عزیزم من یا دیوانه ام یا پیغمبرم،اگر دیوانه ام كه با دیوانه كاری نمی توانید بكنید و اگر پیغمبرم بی خود می كنید به پیغمبر خدا دستور می دهید.

-روزی مردی از دكتر سئوال می كند:شما چرا با این سن و خستگی ناشی از كار از موتور سیكلت استفاده می كنید؟دكتر در جواب می گوید:منزل مریض هایی كه من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و كوچه های تنگ دارد كه هیچ ماشینی از آن نمی تواند عبور كند،بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم.

"این اوج عزت انسانی است،اینکه طوری زندگی كنی كه حتی موقعیت خود را هم به فراموشی بسپاری وبه حدی در خدمت مردم و البته برای رضای خالق غرق باشیکه پس از مرگ،بزرگی و عظمت كارت آشكار گردد و برای مردم خاطره و اسطوره شوی.دكتر شیخ بیش از اینكه دكتر باشد معلمی بود كه اخلاق همراه با مهربانی و صفا را به شاگردان و مریدان مكتبش آموزش داد."




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


reza langroodi
یکشنبه 22 آبان 1390 12:12 ق.ظ
خیلی جالبه. من هم افرادی اینچنین دراین دوره وزمانه می شناسم.از جمله آموزگارانی که با ارائه ناقص اطلاعات در کلاس درس ، خانواده دانش آموزان را مجبوربه پرداخت هزینه سنگین کلاس های خصوصی میکنند.!!!!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.