تبلیغات
مدرسه ایرانی ها در تاجیکستان - راه بی انتها

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :اشرف لک
تاریخ:دوشنبه 16 آبان 1390-11:51 ق.ظ

راه بی انتها

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم كه با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم كه دوستمان نمی دارند، همان گونه كه آدم هایی نیز یافت می شوند كه دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.به آنانی كه دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را كه دوست می داریم همواره گم می كنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!برخی ما را سر كار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است كه تمام روح ما نیز كفاف پر كردن یك حفره خالی درون آنان را ندارد.برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پركنیم. برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او»به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به كف می آوریم و اما «او»را از كف می دهیم.گاهی اویی را كه دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را كامل نمی كنی.تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملك او را نداری.گاه نیز چنین كسی تو را رها می كند و گاهی نیز چنین كسی به تو می آموزد كه خود نیز كامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده.او شاید به تو بیاموزد كه خود به تنهایی سفر را آغاز كنی ، راه بیفتی ، حركت كنی.او به تو می آموزد و تو را ترك می كند، اما پیش از خداحافظی می گوید:"شاید روزی به هم برسیم ..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناك است.بلوغ دردناك است، وداع با دوران كودكی دردناك است، ‌كامل شدن دردناك است، اما گریزی نیست.و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و پایت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی كه از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی. 

(نوشته شل سیلور استاینشاعر، نویسنده، کاریکاتوریست و خواننده آمریکایی که در ۲۵ سپتامبر۱۹۳۰ در شیکاگو متولد شد و در ۱۰ مه۱۹۹۹ بر اثر حمله قلبی درگذشت.)

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


reza
سه شنبه 17 آبان 1390 01:06 ب.ظ
بسیار خوشحالم از انتخاب این متن زیبا.
گاه چه لذت بخش است خواندن متونی که گویا حرف دل مارا می زند .نویسنده بااین اثر ضمن تلطیف روح خود به خوانندگان متونش نیز کمک میکند تا خودرا دراین دنیای ناشناخته تنها نبینند و اندکی از گره های ذهنی خودرا باز واز بار فکری که به موجب تجمیع سوال های پیچیده در فکر او ایجاد شده بکاهد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.