تبلیغات
مدرسه ایرانی ها در تاجیکستان

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :اشرف لک
تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1391-09:57 ب.ظ

تموم شد...

حس نوستالژیک زندگی در غربت،تماشای جشنای بی دلیل و با دلیلی که تصادفی بهشون می رسیدی،عکاسی از در و دیوار شهری که همه چیزش برات تازگی داشت،خوش و بش با مردم رهگذری که تا می فهمیدن ایرانی هستی بهت لبخند می زدن و کلی تحویلت می گرفتن،گشت و گذارهای توی شهر دوشنبه و اطراف یا خارج از شهر تو زمستون ،پائیز ،تابستون و یا بهار که هر کدوم زیبائی ها و جاذبه های خودشو در حد کمال داشت،سرک کشیدن به قشلاق ها و محو تماشای زیبائی طبیعت شدن،....تموم شد

روزها وشب ها،اشک ها و لبخندها،سلام ها و خداحافظی ها،غم ها و شادی ها،استقبال ها و بدرقه ها،....تموم شد

لحظه هایی که دیگه هیچ وقت برنمیگرده، تجربه ای که ساده گذشت و گاهی سادگی رو یادم داد و گاهی پیچیدگی رو

هنوز باورم نمیشه که روزای آخره. اما از اینجا چیزای خوبی با خودم میبرم،از زندگی در اینجا یاد گرفتم که به هیچ جا تعلق نداشته باشم، یاد گرفتم که رها باشم، یاد گرفتم که حریم بشناسم و مرز نشکنم، یاد گرفتم که آدما رو همونطوری که هستند بپذیرم، گاهی بشنومشون و گاهی ببینمشون و یاد گرفتم که همیشه و هر لحظه باید یاد بگیرم!!!

تو این دو سال بیشتر از اینکه درس بدم درس گرفتم. هنوز فلسفه آموزش و پرورش رو به درستی نمیدونم،  هنوزم نمیدونم چرا بعضی بچه ها درس نمی خونن؟ اما میدونم وقتی کسی نا آرومه چطور باید آرومش کنم، میتونم نگاه آدمارو بخونم، ببینم، بشنوم...

خدا رو شکر میکنم بخاطر همه تجربه هائی که اینجا به دست اوردمشون که اگر تو  کشور و شهر خودم می موندم  قطعا نمیتونستم این تجربه ها رو داشته باشم...

آری!خدارو شکر که با زندگی در تاجیکستان شناسنامه و هویت جدیدی برای ایرانی بودنم پیدا کردم و گوشه دیگری از تاریخ وطنم را که به سبب جبر زمانه از اصل خویش جدا مانده،یافتم !در هوای پاک آن چند صباحی نفس کشیدم و در باغهای دلگشای آن سرمست از صفائی که همیشه در آن موج می زد قدم زدم...

و در نهایت خدا رو شکر که همه چیز به خیر و خوشی تموم شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:سه شنبه 30 خرداد 1391-07:51 ق.ظ

حکایت ما در این روزهای آخر...

بارها خوانندگان وبلاگ،خواسته بودند بیشتر از تاجیکستان و شرایط زندگی مان بنویسم ولی بنا به دلایل مختلف نتوانستم تا اینجا بودیم این کار را انجام بدهم ولی در آینده نزدیک،پس از اتمام دوره ماموریتمان و بازگشت به ایران به شرط بقای عمر سعی دارم برخی تجربیاتم را که فکر می کنم قابل ارائه باشد در اختیار علاقه مندان قرار بدهم.

در هر صورت لازم می بینم که تاکید کنم آنچه خواهم نوشت و نیز آنچه تا کنون نوشتم از جایگاه معلمی است که به علت ماموریت کاری و برای تدریس در یک مدرسه ایرانی به این کشور اعزام شدم.در شرایطی که خوشبختانه از لحظه ورود توسط سایر همکارانی که قبلا در اینجا بودند مورد حمایت قرار گرفتیم و فردای روز ورودمان به این شهر با راهنمائی های موثر همین دوستان زندگی به روال عادی را شروع کردیم.باز خوشبختانه از لحاظ مالی کاملا تامین بودیم و هیچگاه تنگنائی از این بابت نداشتیم،یک زندگی کاملا گلخانه ای و یا به عبارت دیگر پاستوریزه!

در این مدت هم معمولا در همین گروه و طیف همکاران خودمان معاشرت های معمول را داشتیم و خیلی اتفاقی با ایرانی هائی که معلم نبودند در حد سلام... والسلام ! با تاجیک ها معمولا آنها که کسبه محل بودند و یا همسایه هایمان در حد احوالپرسی ها و خوش و بش های روز مره و با برخی صاحب خانه ها هم که تاجیک بودند هر ماه که برای اجاره خانه می آمدند گپ و گفتی می کردیم،همین و بس.البته گاهی در بعضی محافل یا جلسات که به نوعی از آن خبردار و یا دعوت می شدیم شرکت می کردیم و با برخی از تاجیک ها و یا افغان ها و یا به ندرت با ملیت های دیگر آشنا می شدیم ولی نه از آن آشنائی هائی که به دوستی های دوام دار تبدیل شود،یعنی برای ما که پیش نیامد.مسلما این شرایط زندگی ما با کسانی که برای تجارت و یا تحصیل به اینجا می آیند خیلی تفاوت دارد و به نظر من این گروه تجربیات واقعی تر نسبت به زندگی در اینجا پیدا می کنند چرا که در برخوردها و معاشرت هایشان نه تنها محدودیتی ندارند بلکه تا حدی داشتن این گونه ارتباطات لازمه کار و فعالیتشان در اینجاست،احتمالا به همین علت هم وقتی با گروه دیگری غیر از دوستان همکارمان برخورد می کنیم و از تجربیاتمان می گوییم تفاوت و حتی تضادهای زیادی بین برداشت هایمان از زندگی در اینجا می بینیم،این مسئله را با خواندن وبلاگ کسانی که در مورد تاجیکستان و خاطراتشان از زندگی یا سفر به اینجا نوشته اند نیز می توان فهمید.در مورد توریست ها و مسافران که دیگر هیچ!وقتی با یک تور مسافرتی برای یک مدت محدود به یک شهر یا کشور سفر می کنیم فقط جاذبه های آن منطقه به رخمان کشیده می شود و در یک هتل نسبتا شیک اسکان پیدا می کنیم و در رستوران های خوب،سه وعده غذا به ما داده می شود،اگر هوا سرد باشد حسابی گرممان می کنند و اگر گرم باشد با انواع و اقسام امکانات موجود نمی گذارند عرق بر پیشانی مان بنشیند!...با این اوصاف به هیچ عنوان نمی توان به استناد آنچه در یک مدت کوتاه به عنوان مسافر یا توریست می بینیم در مورد ویژگی های یک جامعه و مردم آن قضاوت کرد گرچه به نظر من حتی بعد از سالها زندگی نیز نمی توان تصویر دقیق و درستی از یک جامعه ارائه کرد مگر اینکه روش درست این کار را بدانیم چرا که جامعه شناسی و مردم شناسی تکنیک های علمی و خاصی را می طلبد و خیلی عوامانه و تجربه گرایانه نمی توان به آن دست یافت! مثلا ما که تجربه زمستان سرد اینجا را در کنار قطع برق داشته ایم به نیازها و ضرورت هائی در تاسیسات شهری اینجا رسیده ایم که یک توریست در ماه اردیبهشت اصلا به آن اهمیت نخواهد داد و برای یک دانشجو در مورد کیفیت آموزش و سطح آن و یا مسائل مرتبط دیگر معضلاتی وجود دارد که من کاملا نسبت به آن بی اطلاعم همچنین این عده که معمولا در خوابگاه زندگی می کنند با قطع طولانی مدت آب و برق در تابستان و زمستان مواجه می شوند و کمبودهائی را با گوشت و پوست خود لمس می کنند که باز برای من نوعی ممکن است اصلا قابل درک نباشد!و همینطور است در مورد کسانی که برای کار و تجارت به اینجا می آیند،خوب پس می بینید که با این تفاسیر، همه توصیف های ما از تاجیکستان حکم همان داستان معروف مولوی را پیدا می کند که عده ای در تاریکی وارد اتاقی می شوند و بدون اینکه چشمشان ببیند با لمس بخشی از بدن یک موجود سعی در شناسائی آن دارند و دست آخر هیچکدام آن را به درستی شناسائی نمی کنند!ولی باز نباید به حساب اینکه همه آب دریا را نمی توان در یک ظرف جا داد اجازه چشیدن جرعه ای از آن را به خود ندهیم!

در اصل این کوتاه و بلندها و یا صغری و کبری ها برای این است که بگویم هر چه از این به بعد خواهم نوشت کاملا شخصی است و به هیچ وجه پافشاری در درستی یا نادرستی آن ندارم ممکن است با هر یک از نکاتی که به آنها اشاره می کنم  کسی یا کسانی مخالف باشند که البته خیلی دوست دارم مخالفت ها حتما منعکس شود تا در درجه اول ذهن خودم و بعد خوانندگان احتمالی این مطالب روشن شود.

زمانی که نوشتن وبلاگ را شروع کردم هیچ نقشه ای در مورد شکل و سبک نوشتن نداشتم اینکه خاطره نویسی باشد یا سفرنامه،گزارش باشد یا خبر نامه...اما دست آخر مخلوطی شد از همه این موارد!فقط در سال دوم سعی کردم مناسبتی ننویسم و از تبریک و تسلیت گفتن ها حتی المقدور پرهیز کنم.

در نهایت یکی از بزرگترین دوستان و یاوران من در این ایام همین لپ تاپ شد و فضای مجازی اش،از همین طریق دوستان جدید دیگری پیدا کردم و برخی از دوستان قدیمی را که گم کرده بودم دوباره یافتم،همچنین در چندین مورد با کسانی که رو در رو نمی توانستم کل کل کنم به راحتی و بدون رودربایستی جر و بحث هائی هم داشتم که کلا خالی از لطف نبود!از همه آنها متشکرم و امیدوارم همین رویه ادامه پیدا کند.

پستی که در حال حاضر می نویسم،هم حکم خداحافظی دارد و هم به نوعی پیش در آمد یک سلام است! چون تا مدتی احتمالا به این وبلاگ سر نخواهم زد ،ولی قصد دارم در آینده آن را ادامه دهم به دو دلیل اول این که شخصا از کارهای ابتر خوشم نمی آید و احساس می کنم در رابطه با معرفی تاجیکستان،کارم نیمه تمام است و دوم اینکه هنوز خیلی حرف برای گفتن دارم که امیدوارم بعد از انسجام آنها،بتوانم ارائه شان دهم.

به امید خدا تا حدود 72 ساعت دیگر زمینی و توسط ماشین خودمان به مقصد ایران از تاجیکستان خارج می شویم و در این مسیر از کشورهای ازبکستان و ترکمنستان خواهیم گذشت.این مسیر را تقریبا در همین دوره زمانی سال گذشته طی کرده بودیم اما هیچگاه فرصت نشد از آن مطلبی تهیه کنم و چیزی بنویسم،ولی در آینده نوشتن از خاطرات این سفر نیز جز مواردی است که به آن خواهم پرداخت.این دو سه روز آخر به هیچ وجه فرصت نوشتن پیدا نخواهم کرد،شدیدا در تب و تاب رفتن و فراهم کردن مقدمات آن هستیم.خداحافظی گرفتن از دوستان و آشنایان و جمع و جور کردن وسایل زندگی و غیره...

پس خداحافظ دوستان وبلاگی عزیز تا بعد!وعده دیدار شاید تا سه ماه دیگر،کمی کمتر و یا کمی بیشتر!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:جمعه 26 خرداد 1391-02:31 ب.ظ

درباره تاجیکستان - سر افرازی یا شرمندگی؟!(قسمت پنجم)

جائی و در وبلاگی دیدم که نویسنده با استناد به تصاویر اسکناس های تاجیک به ایرانیان هشدار داده بود که چه نشستید تاجیکیان ادعای مالکیت ابن سینا و شیخ علی حمدونی و....را دارند و تازه در سایت های دولتی شان فردوسی و رودکی و خیام  و .... را تاجیک معرفی می کنند!

 

 

 

 

نویسنده،از سرزمین تاجیكستان و تاجیكان چنان سخن رانده بود كه گویی به سرزمین و مردمی بیگانه و ناشناس در دورافتاده ترین جای جغرافیای جهان، اشاره می كند.انگار نه انگار كه همین ابن سینای مورد بحث او در روستایی از شهر بُخارا در همان منطقه زاده و بالیده شد و دیرزمانی در دربار امیران سامانی آن جا به سر برد و سپس به اصفهان و همدان رفت.انگار نه انگار كه ابوعبدالله جعفر رودکی، پدر شعر فارسی دری، در همان سرزمین زاده و بالیده شد و در دربار امیرنصر سامانی پذیرفته و ستوده بود و گورگاهش در شهر پنجکنت تاجیكستان، دیدارگاه هر دوستدار ادب فارسی و فرهنگ ایرانی است.انگار نه انگار كه سیف الدّین فرغانی شاعر بزرگ سده ی هفتم هجری در آن سرزمین زاده و بالیده شد و سپس به اصفهان رفت و در ستایش آن شهر یگانه، سرود:"اصفهان نیمی از جهان گفتند /نیمی از وصف اصفهان گفتند"و سرانجام در تبریز چشم از جهان پوشید و گورگاهش در آن جاست.

انگار نه انگار كه مردم تاجیكستان پس از فروپاشی حكومت شوروی، تندیس لنین را از میدان مركزی پایتخت كشور خود برداشته و تندیس فردوسی را بر جای آن برافراشتند و در سال ١٣٧٣ جشن هزاره ی زاد روز حماسه سرای بزرگ فرهنگ یگانه مان را با شكوه هرچه تمام تر برگزار کردند.

پس اگر تصویرهای بزرگان و نامداران فرهنگ مشتركمان با تاجیكان را بر اسكناس های آن سرزمین می بینیم، با چنان رویكرد فرهنگی كه آنان دارند، امری بدیهی است و نه تنها برای ما جای "شرمساری" نیست كه جای "سرافرازی" و افتخارست. آنان قومی جز ایرانی نیستند كه ارزشهای فرهنگی ما را دزدیده و به نام خود كرده باشند و ما را دچار نگرانی كنند كه بعدها از كسانی چون ابن سینا، فردوسی، خیام و دیگران، با عنوان تاجیك یاد خواهد شد.این بزرگان،ستاره های درخشان آسمان فرهنگ یگانه و جدایی ناپذیر ما و تاجیكان و در همان حال از شاخص ترین چهره های فرهنگی و دانشی ی جهان و همه ی نوع بشرند.
"شرمساری"اگر در كار باشد
،در این است كه ما تاجیكان خودی و ایرانی فرهنگ را با آن همه دلبستگی شان به فرهنگمان،بیگانه وغریبه بینگاریم و دستشان را به گرمی نفشاریم.

دانشنامه ی ایران، به منزله ی بزرگترین سند جهان شمول دانشی و پژوهشی در مورد فرهنگ ایرانی و همه ی شاخه های آن، این پیوستگی میان ما و تاجیكان و افغانان را به دیده منت گرفته و در هر یك از درآمدهایش كه مناسبتی در میان بوده، بخشهای وابسته به تاجیكستان و افغانستان را به منزله ی پاره های جهان ایرانی، همراه با بخش وابسته به ایران نشر داده است.

همانگونه که خراسانی بودن فردوسی بزرگ و شیرازی بودن سعدی و حافظ و لُر بودن باباطاهر و آذری بودن شهریار هیچگونه تضادی با ایرانی بودنشان ندارد تاجیک بودن رودکی و پورسینا و ابوریحان و بسیاری از بزرگان دیگر نیز تضادی با ایرانی بودنشان ندارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1391-06:31 ب.ظ

درباره تاجیکستان - جدائی سمرقند و بخارا زخمی که هرگز التیام نمی یابد(قسمت چهارم)

در حالی که ایران و قوم تاجیک همزاد تاریخند ازبکها قومی نوظهور به حساب می آیند!با شروع قرن نهم نفوذ ترکها به حوزه فرهنگ فارسی در آسیای میانه افزایش یافت.ترکها شروع به حرکت به سوی آسیای مرکزی و جنوبی کردند که منطقه تاجیکستان امروزی بود و زیر نفوذ فرهنگ فارسی قرار داشت.بعد از چند نسل بعضی از آنها از چوپانی به راههای دیگر برای گذران زندگی روی آوردند و همین تغییر نحوه زندگی،تماس نزدیک تری بین آنها و فارسی زبان یکجانشین به وجود آورد.از طریق ازدواج نیز تاثیر متقابل فرهنگی بین هردو طرف یعنی هم ترکها و هم فارسی زبانان به وجود آمد.از آمیزش تاجیکها و ترکها،اجداد ازبکها به وجود آمده اند...

در ابتدای قرن 16ازبکها بخشهای بزرگی از آسیای مرکزی را فتح کردند.اما دولت ازبک بعد از فتح منطقه، نتوانست متحد بماند و تجزیه شد.با شروع قرن نوزدهم،سرزمینهایی که بعدا تاجیکستان کنونی شد بین سه دولت تقسیم شد.ازبکها با مرکزیت بخارا،خانیه (کوکند) با مرکزیت دره فرغانه و پادشاهی افغانستان،این مناطق را تصاحب کردند.این سه برای گرفتن مناطق کلیدی با یکدیگر می جنگیدند.هرچند که این مناطق بین این سه دولت پخش بود ولی حاکمان محلی هم مستقل بودند.

بعدها که تاجیکستان زیر سلطه شوروی قرار گرفت شهرهای بخارا و سمرقند از جمهوری تاجیکستان جدا شد و هویت ملی قوم تاجیک لطمه ای خورد که هنوز آثار آن باقیست.اجباری شدن ذکر ازبک در شناسنامه تاجیکها،بستن مدارس تاجیکی و منحل کردن گروههای تاجیکی در دانشگاهها،منع انتشار نشریه تاجیکی،استخدام نکردن افراد با شناسنامه تاجیکی و...از جمله اقدامات ازبکها بر ضد تاجیکها پس از این تقسیمات بود.

همین تابستان گذشته که به طور زمینی از تاجیکستان به ایران می رفتیم و از ازبکستان هم گذشتیم،توفیقی بس بزرگ پیدا کردیم تا این دو شهر بزرگ و باستانی یعنی بخارا و سمرقند را از نزدیک ببینیم.جای همه عاشقان دل سوخته فرهنگ کهن ایران خالی،آنچنان لذتی از دیدن این دو شهر بردیم که هنوز هم از یادآوری خاطره اش غرق در شعف و شادمانی می شویم!

تصاویر زیر مربوط به همین سفر کوتاه ما به شهرهای افسانه ای،این جگرگوشه های دورافتاده از مام خویش،بخارا و سمرقند می باشد.

 

 

 

 

سرانجام در سال 1991وقتی شوروی کمونیستی فروپاشید و کشور تاجیکستان اعلام استقلال کرد همچنان بخارا و سمرقند،ستاره های پرفروغ آسمان تاجیکستان بیرون از مرزهای تاجیکستان ماندند و حقوق مسلم و اولیه مردم نجیب و با فرهنگش زیر پا گذاشته شد،این است که گفته می شود زخم جدائی این دو شهر تمدن بزرگ ایران زمین از مهد واقعی شان التیام پذیر نیست.

اما تاجیکیان عزیز:

هنر اگر به غارت رفت، بر لب طاقچه که باشد، چه باک.

تصرف ویترین های موزه ها هم هنری است از هنرهای قبیلۀ شیربازان.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1391-07:05 ق.ظ

درباره تاجیکستان - بازارچه ای که پایتخت شد! (قسمت سوم)

چنارهای بلند، خیابانهای خلوت و هوای پاک و صد البته رود ورزاب در میان کوهها به دو شنبه حالت ییلاقی می دهد.این شهر که تا چند سال پیش خواب آلوده به نظر می رسید، اکنون در حال گسترش است و  کو شش می شود تا تاریخ گذشته تاجیکان را در آن باز سازی کنند.

در گستره شهر دوشنبه که اکنون پایتخت تاجیکستان است، بقایای ساختمان هایی کشف شده که به سده پنج پیش از میلاد بر می گردد، اما در تاریخ مکتوب،شهر دوشنبه تا همین ٨٠ سال پیش روستایی  بود که در سال ١٨٦٨ توسط دولت تزاری روسیه اداره آن به امیر بخارا محول شد.

قبل از آن امارت بخارا مناطق وسیعی را به امپراتوری روسیه باخته بود و تزار روس در واقع قصد داشت با سپردن اختیار دوشنبه و مناطق مشرف به آن به امارت بخارا ضایعه ای را که امیر متحمل شده بود، تا حدی جبران کند.دوشنبه نامش را مدیون بازار ی است که روزهای دوشنبه برپا می شد و مردم شهر تاریخی حصار، مرکز بخارای شرقی، و حوالی آن در دو شنبه بازار داد و ستد می کردند.

روستای دوشنبه قبل از استقرار دولت شوروی برای مدتی کوتاه پایگاه نبرد واپسین امیر بخارا علیه ارتش سرخ بود.

امیر سید عالم خان، آخرین امیر بخارا،که تاج و تخت بخارا را از دست داده بود، در ماه اوت سال ١٩٢٠ به روستای دوشنبه پناه برد و شش ماه بعد از آن دوشنبه را هم به ارتش روس باخت و به افغانستان فرار کرد.

در درگیری میان ارتش سرخ و نیروی مقاومت که روس ها آن را "باسمچی غارتگر"عنوان کردند، بیشتر ساختمان های روستای دوشنبه ویران شد و جمعیت آن از ٣١٤٠ تن در سال ١٩٢٠ به ٢٨٣ تن در سال ١٩٢٤ کاهش یافت.

یعنی زمانی که به روستای دوشنبه مقام شهر اعطا شد و پایتخت جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی تاجیکستان عنوان گرفت، شمار افراد مقیم در آن زیر ٣٠٠ تن بود.

تاجیکان که شهرهای بزرگ خود، سمرقند و بخارا و خجند را از دست داده بودند، مجبور بودند از یک روستا پایتخت بسازند.هرچند شهر خجند در سال ١٩٢٩همزمان با ارتقای مقام حقوقی تاجیکستان به عنوان جمهوری تمام عیار شوروی سوسیالیستی، به تاجیک ها پس داده شد، به دلیل میانه خوب ازبک ها با روس ها شهرهای بزرگ تاجیک نشین سمرقند و بخارا در ترکیب ازبکستان ماند و سمرقند برای مدتی پایتخت ازبکستان بود.

پل برن، سفیر پیشین بریتانیا در ازبکستان و تاجیکستان، در کتابش "میلاد تاجیکستان"که ماه میلادی گذشته پس از درگذشت نویسنده آن منتشر شد، می نویسد که در بدو تشکل جمهوری شوروی سوسیالیستی خود مختار تاجیکستان بر سر پایتخت آن بحث های فراوانی صورت گرفته بود:

ظاهرا این امید همچنان زنده بود که شهر های بزرگ تاجیک نشین ازبکستان تا زمان پیدایش مراکز تازه مناسبی در جمهوری شوروی خودمختار تاجیکستان در پرورش کادر های تاجیک سهم خواهند داشت.وقتی که رئیس نشست کمیسیون ارضی روز ۲۱اوت ۱۹۲۴ این پرسش را مطرح کرد که عمده ترین مرکز تاجیکان چه شهری باید باشد، یک نفر با صدای بلند گفت: "دوشنبه". ولی بعدا معلوم شد که پرجمعیت ترین محل جمهوری "قره تاغ"است که اکنون یک شهرک دوردست و کم اهمیتی بیش نیست.عبدالرحیم حاجی بایف از رهبران کمونیست تاجیک افزود که مرکز فرهنگی اصلی تاجیکان موقتا شهر سمرقند خواهد بود و مدارس را باید در همان شهر ساخت.چون امکان ایجاد بی درنگ مراکز فرهنگی در ترکیب جمهوری خودمختار تاجیکستان وجود نداشت، شهر های تاجیکی جمهوری ازبکستان باید این وظیفه را برای تاجیک ها انجام می دادند. او تایید کرد که بجز چند مسئله باقی مانده در "اوراتپه "یا "استروشن" که پس از تحدید حدود جمهوری ها حل خواهد شد، دیگر مشکلی وجود ندارد.

او در پایان گفت، در حالی که سمرقند و بخارا مراکز فرهنگی تاجیکان خواهند بود، نهاد های دولتی تاجیکستان در قره تاغ مستقر خواهند شد.از مدارک موجود نمی توان دریافت که این ایده کی ملغی شد.با توجه به اندازه کوچک قریه قره تاغ که امروز می بینیم، سخت است باور کنیم که آن پیشنهاد اصلا جدی بوده باشد، هرچند نفس طرح آن بیانگر این واقعیت است که آن زمان "دوشنبه" چه مرکز محقری بوده است.

دوشنبه در دوران شوروی فراتر از محدوده پیشین اش دامن گسترد و کاملا دگرگون شد.در واقع، دوشنبه، به تمام معنا، یک شهر شوروی بود و همه ساختمان های موجود در این شهر در عهد شوروی احداث شده بود.

خیابان های فراخ، ساختمان های بلند همسان که همانندشان را در مسکو هم می شد دید، نقشه شهرسازی حساب شده و منظم، همه و همه نقش انگشتان شهرسازان شوروی را داشت.

ساختمانهائی که در عکس زیر مشاهده می کنید از جمله ساختمانهای بلند همسانی است که به دام های روسی ساز معروف است(دام در زبان روسی به معنی خانه است).ما خودمان در حال حاضر در یکی از همین خانه ها زندگی می کنیم و اوایل که به اینجا آمده بودیم چندین بار درب ورودی ساختمانمان را به خاطر تشابه بسیار زیاد به سختی پیدا کردیم!

شهر های شوروی به اندازه ای شبیه هم بودند که در سال ١٩٧٥"الدارریازانف"، فیلمساز سرشناس روس در این باره یک فیلم هنری ساخت، با نام"تمسخر سرنوشت یا عافیت باشید!". "ژنیا" قهرمان فیلم، شب سال نو پس از بزمی مفصل از فرط می گساری مدهوش به اشتباه سوار هواپیما می شود و از مسکو به لنین گراد (سن پترزبورگ کنونی) پرواز می کند. به راننده تاکسی در فرودگاه نشانی خانه اش در مسکو را می دهد. راننده هم بدون پرس و جوی زیاد او را به مقصد می رساند.

یعنی در لنین گراد هم خیابانی مشابه با همان نام وجود داشته و ساختمانش هم با همتای مسکوی اش مو نمی زده و کلیدش هم بدون مشکل قفل در را باز می کند.ماجراهای خنده دار فیلم زمانی آغاز می شود که صاحبخانه واقعی از راه می رسد.اما یکی از نکاتی که در این فیلم برجسته شده بود، تشابه ساختمان ها و نقشه های شهرسازی در شهرهای مختلف اتحاد شوروی بود.

ولی حالا که شهرسازان هر یک از پانزده جمهوری شوروی پیشین برای شهرهای خود نقشه ترسیم می کنند، تشابه ساختمان ها به طور فزاینده ای کمتر به چشم می خورد

در دوشنبه هم ساختمان های تازه ای قد افراخته اند که بیشتر از نقشه های غربی الهام گرفته اند، تا شوروی. و نمای بسیاری از ساختمان های قدیمی مرکز شهرهم به شدت تغییر کرده است. جاده های مرکز بطور منظم اسفالت می شود و بوته و درخت های کنار جاده ها هم پیوسته اصلاح و مرتب می شود.

ساختمانهائی که در زیر مشاهده می کنید کاملا نوظهورند و تقریبا ظرف دو سالی که ما اینجا بودیم بنا شده اند البته نه به دست روسها بلکه توسط پیمانکاران پرتلاش چینی!این بناها که در دوشنبه به ساختمانهای پایتخت معروفند در اصلی ترین خیابان شهر یعنی رودکی و سر چهارراهی به اسم"دام پیچت" واقع شده اند.

ولی این دگرگونی ها صرفا در مرکز شهر اتفاق می افتد.به عبارتی دقیق تر،ظرف بیست سال استقلال تنها دو خیابان اصلی پایتخت تاجیکستان (رودکی و اسماعیل سامانی)که مسیر آمد و شد کارمندان نهاد های دولتی، سازمان های بین المللی و سفارتخانه هاست، شاهد تحولاتی از این دست بوده و فراتر از آن،تصویر، متفاوت است:کلبه های کاهگلی، جاده های برهنه و رفوشده، درخت و بوته های خشکیده و ساختمان های رنگ باخته و دود گرفته.

تصویری که در زیر می بینید نمونه ای از کلبه ها و جاده های روفو شده با کابل های برق و تلفن آویخته و آویزان از گوشه و کنار به طور بی قاعده است.البته این هنوز نمونه نسبتاخوبی از خانه هائی است که به خانه های هولی دار(=؟حولی دار،حیاط دار)در اینجا معروف است و طرفداران خاص خود را دارد.اتفاقا مدرسه ما در همین محدوده واقع شده است ولی با وجود این که تقریبا در مرکز شهر قرار دارد و نه در حاشیه،بافت و شکل شهر و کوچه و خانه ها از زمین تا آسمان با خیابان اصلی شهر که همان رودکی است فرق می کند!

تصویر زیر مربوط به خانه ها و ساختمانهای خیلی قدیمی شهر دوشنبه است که واقعا دود گرفته و فرسوده است و شاید به نظر متروکه بیاید ولی خدا می داند چندین نفر در هر یک اتاق آن سکونت دارند! این خانه در ناحیه فردوسی شهر دوشنبه و نسبتا در حاشیه شهر واقع است. 

شهرداری دوشنبه اخیرا نقشه شهرسازی جدیدی را اعلام کرده و می گوید که قصد دارد بجای کلبه ها و ساختمان های قدیمی آسمان خراش های مدرن بسازد. اما در حال حاضر ساختمان سازی  در مرکز شهر و حواشی مرکز جریان دارد.

عکس های زیر مربوط به این ساخت و سازهای جدید در مرکز (خیابان سعدی شیرازی جنب سیرک)و حاشیه(انتهای خیابان باربد) شهر دوشنبه است:

انتقال بازار و بازاری ها از مرکز به حاشیه جنوبی پایتخت بر تفاوت میان مرکز و جنوب بیش از پیش افزوده است.بدین گونه، شهر دوشنبه که از جوان ترین پایتخت های جهان است، در حال پیمودن مرحله ای دیگر از سیر تکاملی خویش است و تفاوت عمده آن با دوشنبه قبل از استقلال، همین متفاوت و متنوع بودن ساخت و بافت آن است.

بد نیست اسامی قدیمی این شهر را نیز بدانیم:

 

(برگرفته از "بی بی سی" فارسی با مقداری دخل و تصرف)

ادامه دارد...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:چهارشنبه 24 خرداد 1391-06:40 ق.ظ

درباره تاجیکستان - تقسیمات کشوری در تاجیکستان (قسمت دوم)

بنا بر قانون تقسیمات کشوری، تاجیکستان به واحدهای زیر تقسیم شده است:

در تاجیکستان هر ولایت (معادل استان در تقسیمات کشوری ایران)به چندین ناحیه (معادل شهرستان در تقسیمات کشوری ایران) و هر ناحیه به چندین جماعت دهات (معادل دهستان در تقسیمات کشوری ایران) و هر جماعت به چندید ده (معادل روستا در تقسیمات کشوری ایران) تقسیم می‌گردد.

در سال۱۳۸۸ خورشیدی تاجیکستان دارای یک ولایت مختار، دو ولایت، ۱۷ شهر، ۵۸ ناحیه (از آن جمله ۱۳ ناحیه تابع پایتخت) و ۵۴ شهرک بود.

ولایت خودمختار کوهستان بدخشان ولایتی است در جنوب شرق تاجیکستان. 

این ولایت از جنوب با افغانستان، از شرق با چین و از شمال با قرقیزستان همجوار است. این ولایت دارای مساحت ۶۳۷۱۰ کیلومتر می‌باشد.

مرکز آن شهر خاروغ است.

ولایت خودمختار کوهستان بدخشان ۴۴,۵ درصد از مساحت کشور تاجیکستان را در بر می‌گیرد و جمهوری چین بر بیشتر خاک این ولایت به عنوان بخشی از استان سین‌کیانگ ادعا دارد.

ولایت سُغد نام یکی از ولایت‌های کشور تاجیکستان است و مرکز آن شهر خُجَند است. نام این ولایت از منطقه باستانی سُغد گرفته شده‌است. مساحت این استان ۲۶٬۱۰۰ کیلومتر مربع است.

از شهرهای دیگر این استان می توان چکالوفسک، اسفره، استروشن، قیرق‌قوم، کان بادام، پنج‌کند، تباشَر را نام برد.

ولایت خَتلان یکی از استان‌های کشور تاجیکستان است و مرکز آن شهر قرغان‌تپه است.

مساحت این ولایت ۲۴٬۶۰۰ کیلومتر مربع است.

این استان در جنوب خاور دوشنبه،پایتخت تاجیکستان واقع شده‌است و در زمان شوروی از محروم‌ترین مناطق تاجیکستان بود. محرومیت منطقه یکی از دلایل بروز خشونت زیاد در این ولایت در زمان جنگ داخلی پس از استقلال این کشور بود.جناح‌های سیاسی این منطقه به‌ویژه کولابی‌ها درجنگ‌های داخلی ۱۹۹۲-۱۹۹۳طرف پیروز در کشمکش‌ها بودند و پس از آن امور تاجیکستان بیشتر در دست این جناح است.

منابع مهم آبیاری و برق‌آبی همچون رودخانه وخش، سد نارَک، سد و نیروگاه سنگ‌توده ۲ و کانال شاه‌راهی وخش در این استان واقع شده‌است.

از شهرهای دیگر این استان می توان به کولاب، نارک و سربند اشاره کرد.

ناحیه‌های تابع جمهوری یک واحد اداری از تقسیمات کشوری تاجیکستان را تشکیل می‌دهند که شامل هیچ کدام از ولایت‌ها نیستند و مستقیماً از پایتخت کشور اداره می‌شوند. پایتخت کشور در این تقسیم بندی قرار دارد.

شهرهای تابع جمهوری  دوشنبه ، راغون، تورسون‌زاده و  وحدت می باشند.

مساحت این واحد اداری ۲۸٬۴۰۰ کیلومتر مربع است.

شهر دوشنبه خود به چهار ناحیه تقسیم می شود:ابن سینا،فردوسی،اسماعیل سامانی،شاه منصور

(برگرفته از "ویکی پدیای فارسی" با کمی دخل و تصرف)

ادامه دارد...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اشرف لک
تاریخ:سه شنبه 23 خرداد 1391-02:35 ب.ظ

درباره تاجیکستان - جغرافیای تاجیکستان در بستر تاریخ (قسمت اول)

از تاجیکستان در اوایل اقامتمان در اینجا مطالبی نوشتم، در پست هائی که سال 89در آرشیو  وبلاگ موجود است اما دوست دارم در اواخر اقامتمان دوباره مطالب دیگری را اضافه کنم که شاید برخی اطلاعات آن تکراری و برخی تازه باشد اما سعی خواهم کرد در هر صورت سبک و قالب آن را تغییر دهم.

جمهوری تاجیکستان در جنوب شرقی آسیای میانه واقع شده است. از غرب و شمال با ازبکستان، از شمال شرقی با قرقیزستان، از شرق با جمهوری خلق چین، و از جنوب با افغانستان همسایه است. جمعیت این کشور (طبق آمار سال 2000) 6200000 نفر (و در حال حاضر یعنی سال 2012 حدود 7.5 میلیون) و مساحت آن 143100 کیلومتر مربع است(این وسعت جغرافیائی و جمعیتی که در خود جای داده با یک استان کوچک در ایران برابری می کند ولی زود قضاوت نکنید برعکس جفرافیای کوچک تاریخی بزرگ دارد). زبان رسمی آن تاجیکی و پایتخت آن شهر دوشنبه است.

 

تعصبی فوق‌العاده به رودکی و فردوسی و اشعارشان در تاجیکستان وجود دارد تا جایی که بعد از استقلال، مجسمه لنین را با مجسمه فردوسی عوض کرده‌اند و هر تاجیک دست‌کم چند بیت از اشعار این پارسی‌گوی حماسه‌ساز را از حفظ است.

برای مثال مراسمی که به مناسبت بزرگداشت رودکی از تلویزیون پخش شد و ما آن را دیدیم آن قدر با شکوه، پربار و زیبا بود که حس تحسین و قدردانی مرا برانگیخت .در این مراسم بازخوانی بوی جوی مولیان و نمایش جذاب این شعر همراه با رقص و آواز ، چشم هر بیننده ای را خیره می کرد.گمان نمی کنم در کشور ما، مجریان امر بتوانند در بزرگداشت شاعران ایران زمین، چنین تاثیر ی را بر بینندگان بر جا ی بگذارند .

جمهوری تاجیکستان دارای گذشته‌ای پرتلاطم است.در قرن ششم ق.م. این منطقه در قلمرو دولت هخامنشی ایران بود و دویست سال بعد به تصرف یونانیان در آمد.تا قبل از ظهور اسلام، این سرزمین فاقد حکومت مستقل بود و همواره در معرض هجوم اقوام دیگر قرار داشت، حتی پس از غلبه سپاه اسلام و پذیرش آن توسط مردم نیز این منطقه از حکومت مستقلی برخوردار نبود.از سال 1870، به‌تدریج نفوذ سیاسی روس‌ها در این منطقه پدیدار شد و سرانجام در 1900این سرزمین به‌طور کامل تحت سلطه روسیه تزاری قرار گرفت.

پس از انقلاب سوسیالیستی 1917و سرنگونی حکومت تزاری، تاجیکستان نیز تحت تأثیر تحولات سیاسی ناشی از این انقلاب قرار گرفت. در 1918 بخشی از جمهوری خودمختار ترکستان شوروی شد، در 1924 به‌عنوان جمهوری خودمختار تاجیکستان اعلام موجودیت کرد و در 1926 به جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان تبدیل شد.این جمهوری تا سال 1991یکی از جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی سابق بود و سرانجام در همین سال به عنوان جمهوری تاجیکستان اعلام استقلال کرد. البته به همین راحتی که می نویسم نه...

انصافا اتحاد جماهیر شوروی، با مرزبندی‌های ملی و تلاش در جهت گسترش سوادآموزی و ترویج کتابخوانی، نقش مؤثری در رونق کتابخانه‌ها و توسعه علم کتابداری در این منطقه داشت.

در هر صورت آشنائی با تاریخچه تاجیکستان، حس غربت را از توریست های ایرانی می گیرد و قلب انسان را آکنده از حسرت می کند.حسرت تجربیات تلخ تاریخی که مهمترین آنها تجزیه این سرزمین پر شکوه است، سرزمین شاهان و شاعران بزرگ و سرزمین عشق ها و حماسه ها و دوستی ها !

(برگرفته از "ویکی پدیای فارسی" با کمی دخل و تصرف)

ادامه دارد...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :29
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...